تبليغاتX
نجوای دل (در احتجاج با منافقان)

فتوایی دیگر از علمای وهابی: سلف سرويس حرام است!

این فتوا با واکنش هتلداران و صاحبان رستوران‌ها و سایر اقشار مردم مواجه شده و آنها را دچار نوعی سردرگمی و عصبانیت کرده است.

در همین راستا یک مفتي وهابی دیگری نیز "میکی ماوس" را مرتد و ریختن خون آن را حلال کرده است! فارغ از اینکه میکی ماوس یک شخصیت کارتونی بوده و همین موضوع موجب انفجار بمب خنده در خبرگزاری‌های غربی و آمریکايي شده و دستمایه طنز طنزپردازان گردیده است.

صرف نظر از بغض و کینه‌ای که اين بظاهر علما با اهل‌بيت(ع) و شیعیان دارند و  فتواهای تفرقه‌انگیزي كه بر اثر اين كينه‌ها صادر مي‌كنند، فتواهايی نظیر آنچه در بالا گذشت و یا فتوای مشهور مربوط به زولبيا، فوتبال و بازیکنان آن موجب تمسخر پيروان سایر ادیان در شرق و غرب و حتی بي‌دين‌ها گردیده است...

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم مرداد 1388ساعت 15:42  توسط دشمن قسم خورده ی خلفا (مدیر)  | 

سجده فوتباليستها بعد از گل مكروه است!

به نقل از شبكه عربي المجد، اخيراً در يكي از برنامه هاي تلويزيوني (همراه با جناب مفتي) كه از شبكه المجد پخش مي شد، جناب شيخ عبدالعزيز بن عبدالله آل شيخ مفتي كلّ عربستان دعوت شده بود. در اين برنامه اين سؤال از شيخ پرسيده شد:

- حكم سجده ورزشكاران در ميادين ورزشي چيست؟

شيخ پاسخ داد: اگر سجده به مصلحت عامّه مسلمين باشد، جايز است،‌ زيرا رسول خدا (ص)‌ وقتي خبر خوشي در مورد پيروزي اسلام به او مي دادند، براي خدا سجده مي كرد،‌ زيرا آن خبر به مصلحت عامّه مسلمانان بود...

و نهايتاً جناب شيخ با ذكر دلايل زير، از سجده ورزشكاران نهي كرد:

1- ورزشكاران لباسهاي تن نما مي پوشند و خدا از اين كار نهي كرده است.

2- گاهي مواقع حريف مقابل از مسلمانان و برادران ديني شان هستند، يعني در اينجا مصلحت شخصي وجود دارد، نه مصلحت عامّه.

پاسخ شيخ در نهايت چنين بود:

"سجده ورزشكاران در ميادين ورزشي مكروه است".

«ياد آور ميشويم كه قبل از اين، طبق نظر آقايان وهابي سجده بعد از گل حرام بود!»

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم مرداد 1388ساعت 15:38  توسط دشمن قسم خورده ی خلفا (مدیر)  | 

از آنجا كه وهابيت روي ديگر صهيونيست و دنباله روي يهود است،‌ پس جاي تعجب نيست كه عقايد خود را از منابع تحريف شده يهوديت بگيرد ، چرا كه هدف اين دو قوم يكيست، و آن زشت جلوه دادن دين اسلام و بر هم زدن وحدت بين مسلمانان است. از اين رو، گاه روايات و فتواهاي عجيب و صد البته، مضحك وهابيت مطابق با چيزي است كه يهوديان در كتابهاي تحريف شده شان آورده اند.


قامت خداي وهابيت 60 ذراع است!

به عنوان مثال؛ با جستجو در عهد قديم يا آنچه كه كتاب مقدّس تورات ناميده مي شود، روايتي مي يابيم كه كاملاً منطبق است با آنچه كه وهابيت روايت كرده اند كه «خداوند انسان را به شكل خودش آفريده» و اين اعتقاد را اساس عقايد فاسد خود در توصيف خداوند تعالي و تجسيم (جسميّت دادن به خداوند) قرار داده اند. در اينجا دو روايت از آنها را مي آوريم تا شما قضاوت كنيد: 

احمد بن حنبل در مسند، تحت حديث شماره 7941 مي آورد: 

ابوعامر، از مغيرة بن عبدالرحمن، از أبي الزناد، از موسي بن أبي عثمان، از پدرش، از أبي هريره نقل مي كند كه: نبي اكرم صلّي الله عليه و آله فرمود: "همانا خداوند عزّ و جلّ آدم را به صورت خودش خلق نمود... و در كتاب پدرم (پدر احمد بن حنبل) است كه قد خداوند 60 ذراع است! 

همين روايت در صحيح مسلم بخاري موجود است...

در سِفر تكوين، از كتاب مقدّس تورات يهوديان ج1ص26 نيز روايت زير آمده است: 

و خداوند فرمود: (بايد انسان را به صورت خودمان خلق كنيم، شبيه خودمان). 

و در همين صفحه است: (پس خداوند انسان را به صورت خود خلقش نمود). 

خواننده گرامي! اكنون اگر اين دو روايت را تطبيق دهيد، مي بينيد كه متن روايات متفاوت است، در صورتي كه معني و مضمون يكي است...

بنابراين به راحتي مي توان نتيجه گرفت كه، عقيده تجسيم و تشبيه را بزرگان وهابيت از طريق رؤساي يهودي شان گرفته اند كه البته جاي تعجّبي هم ندارد.

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم مرداد 1388ساعت 15:32  توسط دشمن قسم خورده ی خلفا (مدیر)  | 

مفتي عربستان: مرگ به سبب طاعون، شهادت است!

شيخ عبدالعزيز آل شيخ مفتي کشور عربستان سعودي بر حرام بودن سفر به کشورهايي که در آن انفولانزاي خوکي شايع شده است تاکيد کرد. زيرا اين مساله مخالف شرع است که يک انسان خود را در معرض هلاکت قرار دهد.

 به گزارش «سلام شيعه» به نقل از  پرس.تي.وي - بيروت و به نقل از گزارشات رسانه‌اي عربستان، آل شيخ گفت: «رسول‌الله (ص) به ما نصيحت کردند که به سرزميني که در آن طاعون آمده است مسافرت نکنيم و اگر مسافرت کرديم و گرفتار آن مرض شديم از آنجا خارج نشويم، زيرا مرگي که از طاعون موجب شود شهادت است».

 وي افزود:‌ «اگر متوجه شديم که در کشوري بيماري آنفولانزاي خوکي مشاهده شده است سفر کردن به آن حرام است. زيرا ما خود را با اين کار در معرض هلاکت قرار مي‌دهيم».

 وي در يک محاضره با عنوان حکم سياحت در اسلام و بيان اداب و شروط آن در مسجد امام ترکي بن عبدالله گفت: «نتيجه ي اين نوع بيماري‌ها گناهان و معصيت‌ها و اصرار در انجام مکروهات است». وي همچنين از مسلمانان به سبب فراموشي دين خود و ناديده گرفتن اخلاق و غرق شدن در شهوات انتقاد کرد.

 در گزارشي که روزنامه‌ي الحياة آن را منتشر کرده است آل شيخ در سخنان روز دوشنبه‌ي خود تصريح کرده است که تعلل بعضي از مردان در زدن و ضرب و شتم زن‌ها و بچه‌هايشان باعث جهل و حماقت و وارد شدن شر در نفس‌هاي آنها شده است. وي تاکيد کرد که خشونت‌هاي خانوادگي باعث خشونت، فساد و ارتکاب به جرائم مي‌شود.

اين در حاليست که کشور عربستان روز دوشنبه اعلام کرد که سه نفر ديگر که به آنفولانزاي خوکي مبتلا شده‌اند در اين کشور شناسايي شده‌اند. بدين ترتيب تعداد افرادي که در عربستان به اين ويروس مبتلا شد‌ه اند به 14 نفر مي‌رسد.

خداوند چنين شهادتي را نصيب اين شيخ و پيروان ايشان گرداند.

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم مرداد 1388ساعت 15:27  توسط دشمن قسم خورده ی خلفا (مدیر)  | 

پاسخ

اين عبارت که از زبان خليفه دوم عمر بن خطاب ، در جريانهاي مختلفي و بارها از زبان وي نسبت به حضرت اميرالمومنين علي عليه السلام صادر شده است كه ما ابتدا اسناد آن از كتب شيعه نقل كرده و سپس جريانات را از منابع معتبر اهل سنت نقل مي كنيم كه براي اهل سنت نيز قابل اعتماد باشد .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم مرداد 1388ساعت 2:37  توسط دشمن قسم خورده ی خلفا (مدیر)  | 

                                       

ابن عباس پسر عموى على عليه السلام است و از پيش هم گفته‏ايم كه او نخستين مفسر قرآن است.در عهد رسول خدا صلى الله عليه و آله روزها به مسجد مى‏آمد و براى مردم قرآن تفسير مى‏كرد.او از كسانى است كه احاديث بسيارى از رسول خدا صلى الله عليه و آله نقل كرده است و در كتب روائى جايگاهى عظيم نزد شيعه و اهل سنت دارد.

دانش او در نزد مردم حيرت انگيز بود بگونه‏اى كه گاهى از ميزان دانش او در مقايسه با ديگران سؤالاتى مى‏كردند.از او پرسيدند:ميزان علم تو نسبت به على عليه السلام چقدر است؟گفت مثل نسبت قطره بارانى به يك اقيانوس (كنسبة قطرة من المطر الى البحر المحيط.

او در سخن ديگرى به مردم گفته بود،نه دهم كل دانش بشرى را به على عليه السلام داده‏اند و در يك دهم باقيمانده نيز على عليه السلام با شما شريك است.و هم از او نقل شده كه گفته بود:كل دانش اصحاب محمد صلى الله عليه و آله در رابطه با علم على عليه السلام مثل يك قطره از 7 درياى مهم زمين است.و علم اصحاب محمد عليه السلام كلهم فى علم على عليه السلام كالقطرة الواحدة من سبعة ابحر.

شايد بنظر آيد كه در اين سخنان گزافه گوئى است.اما چنين نيست.سخنى است به واقع درست و از روى موازين و حساب.بدان خاطر كه مردم عربستان پيش از ظهور اسلام جاهل بودند.در بين آنها دانشمند و صاحبنظرى نبود.تازه‏آنها كه اهل علم و در نزد مردم علامه بودند كسانى بودند كه مثلا از انساب عرب و برخى از قبايل با خبر بودند و مى‏دانيم كه اينگونه مسائل نمى‏توانند در رديف علم و دانش بحساب آيند.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386ساعت 9:51  توسط دشمن قسم خورده ی خلفا (مدیر)  | 

 

اعمال ورفتار هر فرد، زاييده طرز تفكر وعقيده او است.جانبازى وفداكارى از نشانه‏هاى افراد با ايمان است.اگر ايمان انسان به چيزى به حدى برسد كه آن را بالاتر از جان ومال خود بداند، قطعا در راه آن سر از پا نمى‏شناسد وهستى وتمام شؤون خويش را فداى آن مى‏سازد. قرآن مجيد اين حقيقت را در آيه زير منعكس كرده است:

انما المؤمنون الذين آمنوا بالله و رسوله ثم لم يرتابوا و جاهدوا باموالهم وانفسهم في سبيل الله اولئك هم الصادقون .(حجرات:15)

«مؤمنان كسانى هست كه به خدا وپيامبر او ايمان آوردند ودر آن هرگز ترديد نكردند وبا مال وجان خود در راه خدا كوشيدند; آنان به راستى در ايمان خود صادقند.

در سالهاى آغاز بعثت، مسلمانان سخت ترين شكنجه‏ها وزجرها را در راه پيشبرد هدف تحمل مى‏كردند. آنچه كه دشمنان را از گرايش به آيين توحيد باز مى‏داشت همان عقايد خرافى نياكان وحفظ مقام خدايان وتفاخر به امتيازات قومى وطبقاتى وكينه‏هاى موروثى قبيله‏اى بود.اين موانع تا روزى كه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم مكه را فتح كرد، بر سر راه پيشرفت اسلام در مكه واطراف آن وجود داشت وجز با قدرت نيرومند ارتش اسلام از ميان نرفت.

فشار قريش بر مسلمانان سبب شد كه گروهى از آنان به حبشه وگروه ديگرى به يثرب مهاجرت كنند. با آنكه پيامبر وحضرت على از حمايت‏خاندان بنى هاشم وبالاخص ابوطالب برخوردار بودند، اما جعفر بن ابى طالب ناگزير شد به همراه تنى چند از مسلمانان در سال پنجم بعثت مكه را به عزم حبشه ترك گويد وتا سال هفتم هجرت كه سال فتح خيبر بود در آنجا اقامت گزيند.

پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله و سلم در سال دهم بعثت‏حضرت ابوطالب، بزرگترين حامى ومدافع خويش را، در مكه از دست داد. بيش از چند روز از مرگ عموى بزرگوارش نگذشته بود كه همسر مهربان او خديجه، كه هيچ گاه از بذل جان ومال در پيشبرد هدف مقدس پيامبر دريغ نمى‏داشت، نيز چشم از جهان پوشيد. با در گذشت اين دو حامى بزرگ، ميزان خفقان وفشار بر مسلمين در مكه فزونى گرفت; تاآنجا كه در سال سيزدهم بعثت، سران قريش در يك شوراى عمومى تصميم گرفتند كه نداى توحيد را بازندانى كردن پيامبر يا با كشتن ويا تبعيد او خاموش سازند. قرآن مجيد اين سه نقشه آنان را ياد آور شده، مى‏فرمايد:

واذ يمكر بك الذين كفروا ليثبتوك او يقتلوك او يخرجوك ويمكرون و يمكر الله و الله خير الماكرين (انفال:30)

به ياد آور هنگامى را كه كافران بر ضد تو حيله كردند وبر آن شدند كه تو را در زندان نگه دارند يا بكشند ويا تبعيد كنند.آنان از در مكر وارد مى‏شوند وخداوند مكر آنان را به خودشان باز مى‏گرداند; وخداوند از همه چاره جوتر است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم مرداد 1386ساعت 14:52  توسط دشمن قسم خورده ی خلفا (مدیر)  | 

اهل سنّت، اگر مي‌توانند پاسخ دهند

 

چرا ابوبکر به عنوان خلیفه انتخاب شد؟

ذهبی در «تاریخ الاسلام» [1] می‌نویسد:

ابوبکر امتیازاتی داشت که به موجب آن به عنوان خلیفه معیّن شد، از جمله:

 

1) نماز ابوبکر در بیماری پیامبر اکرم  صلّی الله علیه و آله و سلّم

 پیامبر اکرم  صلّی الله علیه و آله و سلّم وقتی در بستر بیماری بود، ابوبکر را به جای خود برای اقامه‌ی نماز جماعت به مسجد فرستاد.

 

روایات نماز ابوبکر در بیماری پیامبر  صلّی الله علیه و آله و سلّم

مسلم در صحیح خود از «عایشه» این‌گونه روایت می‌کند:

هنگامی که رسول خدا  صلّی الله علیه و آله و سلّم وارد خانه‌ی من شد، فرمود:

«بگویید ابوبکر با مردم نماز بگزارد. گفتم: یا رسول الله! ابوبکر مردی رقیق القلب و دل‌نازک است و هرگاه قرآن بخواند نمی‌تواند از گریه خودداری نماید  ای کاش غیر ابوبکر را فرمان می‌دادی ... دو یا سه بار این سخن را تکرار کردم و او فرمود: باید ابوبکر با مردم نماز بگزارد، شما همراهان یوسفید».[2]

در حدیث دیگری عایشه می‌گوید:

«هنگامی که رسول خدا  صلّی الله علیه و آله و سلّم بیمار شد، (همان بیماری که به فوت او انجامید). بلال آمد تا از وقت نماز آگاهش نماید، فرمود: بگویید ابوبکر با مردم نماز بگزارد. تا آنجا که فرمود: شما همراهان یوسفید. پس نزد ابوبکر فرستادیم و او با مردم به نماز ایستاد که پیامبر  صلّی الله علیه و آله و سلّم در خود احساس سبکی کرد و با تکیه بر دو مرد بیرون آمد... و ابوبکر که وجودش را احساس نمود، خواست تا عقب برود که پیامبر  صلّی الله علیه و آله و سلّم به او اشاره فرمود به جای خود بمان.

سپس آمد تا در کنار ابوبکر نشست و ابوبکر به پیامبر  صلّی الله علیه و آله و سلّم اقتدا نمود و مردم به ابوبکر اقتدا کردند».[3]

طبری گوید که رسول خدا  صلّی الله علیه و آله و سلّم فرمود:

«آیا هنگام نماز فرا رسیده؟ شخصی گفت: آری، فرمود: به ابابکر دستور دهید با مردم نماز بخواند، عایشه گفت: ابوبکر مردی رقیق القلب است. به عمر دستور دهید.

پیامبر  صلّی الله علیه و آله و سلّم فرمود: به عمر بگویید و عمر گفت: من بر ابوبکر مقدم نخواهم شد، مادامی که او حضور دارد، پس ابوبکر جلو افتاد، و پیامبر  صلّی الله علیه و آله و سلّم احساس نمود از شدت تب او کاسته شده است، پس از منزل بیرون آمد و چون حرکت پیامبر  صلّی الله علیه و آله و سلّم به گوش ابوبکر رسید، خود را عقب کشاند و پیامبر  صلّی الله علیه و آله و سلّم پیراهن او را کشید و خود در جای او قرار گرفت و رسول خدا  صلّی الله علیه و آله و سلّم نشست (نماز را نشسته خواند) و از همان‌جایی که ابوبکر انجام داده بود، پیامبر  صلّی الله علیه و آله و سلّم نماز را ادامه داد».[4]

 

سؤال1:

اگر پیامبر  صلّی الله علیه و آله و سلّم به ابوبکر دستور داده بود که با مردم نماز بخواند، پس چرا با زحمتی که قادر به راه رفتن نمی‌باشد، به مسجد می‌رود و به نماز مشغول می‌شود؟

 

سؤال2:

آیا حضور پیامبر در مسجد برای تأیید ابوبکر بوده است؟ اگر چنین است، پس چرا او را کنار می‌زند و پیراهن او را می‌کشد و خود جای او می‌ایستد و نماز می‌خواند؟

 

سؤال3:

اگر ابوبکر به پیامبر  صلّی الله علیه و آله و سلّم اقتدا نموده است، چنانچه روایت می‌گوید، پس امامت او معنا ندارد. بنابراین، آیا ممکن است شخصی در زمان واحد و در یک نماز، هم امام باشد و هم مأموم؟

 

سؤال4:

این نمازی که ابوبکر به جای پیامبر  صلّی الله علیه و آله و سلّم خوانده، کدام نماز بوده است؟ (صبح، ظهر، عشاء) و در کجا این امامت انجام شده است؟ و چرا محدثان اهل سنّت در کتابهای خود این قضیه را متناقض یکدیگر نقل کرده‌اند؟

 

سؤال5:

اگر این نماز دلیل بر اولویت ابوبکر در خلافت است، پس چرا مهاجرین و انصار و حتی خود ابوبکر در سقیفه به آن استناد نکرده‌اند؟

سؤال6: اگر نماز ابوبکر به جای پیامبر  صلّی الله علیه و آله و سلّم موجب استحقاق او برای خلافت شده است، چرا «عبدالرحمن بن عوف» سزاوار خلافت نباشد؟ مگر نه این است که محدثان شما در مورد «عبدالرحمن بن عوف» از قول پیامبر اکرم  صلّی الله علیه و آله و سلّم روایت نقل کرده‌اند و احدی از بزرگان شما در این روایت تشکیک نکرده‌اند که آن حضرت در حقّش فرمود: «صلّی خلفه».[5]

 

سؤال7:

آیا این نماز بر فرض ثبوت می‌تواند می‌تواند جای آن همه نصوص جلیّه از طرف پیامبر اکرم  صلّی الله علیه و آله و سلّم در حق امیر مؤمنان  علیه السّلام که فرمود: «یا علی انت منّی بمنزلة هارون من موسی»[6] و ... را بگیرد؟

 

سؤال8:

بر فرض ثبوت این موضوع، چطور پیامبر  صلّی الله علیه و آله و سلّم در بستر بیماری وقتی که امر می‌کند ابوبکر به جای او در مسجد امامت کند هذیان نمی‌گوید!! اما وقتی که امر می‌کند قلم و کاغذی بیاورید تا بنویسم چیزی را که بعد از من به ضلالت و گمراهی نیفتید، به قول عمر نستجیر بالله آن حضرت هذیان می‌گوید؟!!![7]

اگر پیامبر اکرم  صلّی الله علیه و آله و سلّم هذیان می‌گوید، پس چرا قول آن حضرت را در نماز ابوبکر ملاک قرار داده‌اید؟؟

و اگر هذیان نمی‌گوید، پس چرا عمر به آن حضرت نسبت هذیان گویی را داد؟؟؟

 

سؤال9:

در زمانی که پیامبر اکرم  صلّی الله علیه و آله و سلّم در بستر شهادت بود، امر کرد که اصحاب در لشکر اسامه شرکت کنند و فرمود:

«جًهًّزوا علی جیش اسامة[8] لعن الله من تخلف عنه».[9]

و به نظر همه مورخان تا زمان شهادت پیامبر اکرم  صلّی الله علیه و آله و سلّم اسامه از جنگ بر نگشته بود، حال با توجه به این حقیقت آیا ابوبکر در لشکر اسامه شرکت کرد یا خیر؟ اگر شرکت نکرد، پس تخلف از امر پیامبر اکرم  صلی الله علیه و آله و سلّم را نموده است[10]. و اگر شرکت کرده است، در این صورت در مدینه نبوده تا توانسته باشد به جای پیامبر  صلّی الله علیه و آله و سلّم نماز خوانده باشد.[11]

پس با وجود چنین تناقضی چه طور شما می‌گویید: ابوبکر به جای پیامبر الکرم  صلّی الله علیه و آله و سلّم نماز خوانده است؟؟

 

سؤال 10:

چرا پیامبر اکرم  صلّی الله علیه و آله و سلّم زنان خود را سرزنش می‌کند و آنان را همچون زنانی می‌داند که می‌خواستند حضرت یوسف را گمراه نمایند؟ مگر عایشه چه کرده بود که مستحق چنین ملامتی شد؟ جز اینکه وی می‌خواست چنین کرامت و بزرگواری را به پدرش اختصاص دهد؟ و یا به دلیل مخالفت با پیامبر رحمت  صلّی الله علیه و آله و سلّم که همه‌ی آزار و ایذای آنان را تحمّل نمود و حدیث (افک) را شنید و دم نزد تا اینکه آیه بر برائت عایشه نازل شد، امّا در اینجا آنان را همانند زنان گمراه کننده‌ی یوسف می‌داند!! آیا این همه مسائل کافی نیست که ما را وادار به اندیشه نماید که این دستورات و روایات چگونه بوده‌اند؟

ادامه دارد



1- تاریخ الاسلام ذهبی، ج2، ص584.

2- صحیح مسلم، کتاب الصلاة، ج1، ص313؛ صحیح بخاری، کتاب الاذان، ج1، ص87؛ مسند احمد بن حنبل، ج6، ص229؛ مسند ابی عوانه، ج2، ص114؛ و ... .

3- صحیح بخاری، کتاب الصلاة، ج1، ص85و92؛ صحیح مسلم، ج1، ص85 و 92؛ مسند احمد بن حنبل، ج6، ص210؛ سنن نسائی، ج3، ص99 و 100 و ... .

4- تاریخ طبری، ج2، ص230، ط بیروت.

5- مغازی، واقدی، ج3، ص1012؛ تهذیب الکمال، ج14، ص122.

6- همان.

7- عمر بن خطاب برای جلوگیری از امر وصیت آن حضرت، گفت:

«دعو الرجل فانه لیهجر!!! حسبنا کتاب الله»؛ «واگذارید این مرد (رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلّم) را؛ زیرا که او هذیان می‌گوید، کتاب خدا ما را بس است».

گذشته از اجماع علمای شیعه، اکابر علمای اهل سنت نیز به عبارت و الفاظ مختلف آن را نقل نموده‌اند:

الف) صحیح بخاری، کتاب العلم، بابا کتابة العلم، ج1 ص39، ج2 ص 118 - ج4،  باب قول المریض از کتاب المرضی، ص5 - ج6، باب مرضی النبی و وفاته، ص11 – ج4 کتاب الجهاد، باب جوائز الوفد، ص85.

ب) صحی مسلم، ج6 کتاب الوشیه باب ترک الوشیه ص 76.

ج) شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید معتزلی، ج2 ص536 و ج2 ص20.

د) کامل ابن اثیر، ج2 ص217.

...

8- تاریخ مدینه دمشق، ابن عساکر، ج2 ص57 و ج8 ص60؛ معجم الکبیر، طبرانی، ج3 ص130؛ کنزالعمال، ج10 ص576؛ و ...

9- الملل و النحل، شهرستانی، ج1 ص23؛ تاریخ خلیفه ابن خیاط، ص63-64؛ شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج6 ص52 و ... .

10- مضافا بر اینکه اگر بگوییم ابوبکر در لشکر اسامه شرکت نکرده، مشمول لعن پیغمبر پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم شده است؛ زیرا طبق بعضی از نقل‌ها که در پاورقی شماره (9) نقل شد  رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم متخلفان از جیش اسامه را لعنت کرده است.

11- بیشتر مورخان اهل سنت تصریح کرده ان که ابوبکر جزئ لشکریان اسامه بوده است، از جمله:

طبقات الکبری، ابن سعد، ج4 ص46 و 136؛ تهذیب ابن عساکر، ج2  ص391 و ج3 ص215؛ کنزالعمال، ج5 ص312؛ تاریخ الخمیس، ج2 ص172؛ تاریخ یعقوبی ج2 ص93؛ شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج1 ص53 و ج2 ص21؛ و ... .

+ نوشته شده در  شنبه پنجم خرداد 1386ساعت 21:59  توسط دشمن قسم خورده ی خلفا (مدیر)  | 

                          

برای آشنائی با شخصیت این دو، بهتر است که برخی از کارهای ایشان را مرور کنیم:

طلاق عایشه و حفصه

 
بخاری دوری جستن پیامبر ص از زنانش یعنی طلاق عایشه و حفصه را ذکر کرده است. (صحیح بخاری ج۶ص۷۰)
مسلم نزول آیه: "امیداست که اگر پیامبر شما را طلاق داد خدا به جای شما زنانی بهتر از شما به او بدهدکه همه با مقام تسلیم و ایمان باشند" را درباره این حادثه تایید کرده است. مسلم ج۴ص۱۸۸
حاکم نیشابوری نیز گفته است: پیامبر ص عایشه و حفصه را طلاق داد اما دوباره رجوع فرمود. المستدرک ج۴ص۱۶
این از چیزهایی است که بداخلاقی ناسازگاری و عدم محبت این دو را نسبت به پیامبر می رساند و نیز مبین خشم رسول خدا ص نسبت به آن دو چون همسران نوح و لوط هستند.

اذیت و آزار پیامبر اکرم ص توسط عایشه و حفصه

 
حفصه و عایشه علیه رسول خدا و برای آزار او اتفاق کرده بودند. (صحیح بخاری ج۶ص۶۹) و ایه نازل شد که "اگر شما [همسران پيامبر] از كار خود توبه كنيد [به نفع شماست‏، زيرا[ دلهايتان از حق منحرف گشته‏؛ و اگر بر ضدّ او دست به دست هم دهيد، [كارى از پيش نخواهيد برد] زيرا خداوند ياور اوست و همچنين جبرئيل و مؤمنان صالح‏، و فرشتگان بعد از آنان پشتيبان اويند" (۱)
عایشه و حفصه آنقدر رسول خدا را آزار می دادند که تمام آنروز را خشمگین سپری میکرد. (۲)
عمربن خطاب به دخترش حفصه گفت: تو میدانی که رسول خدا تو را دوست ندارد. (صحیح مسلم ج۴ص۱۸۸)
اینکه بخاری به این مساله اعتراف میکند بیانگر آنست که خبر آزار رساندن آن دو به پیامبر میان مردم شایع و متواتر شده بود.

مخالفت عایشه با خدا و پیامبر اکرم ص

 عایشه و حفصه در حالیکه قرآن میفرماید: وَأَطِيعُواْ اللّهَ وَالرَّسُولَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ. اما بارها با خدا و رسول خدا مخالفت کردند:
عایشه و حفصه در زمان بیماری رسول خدا با او مخالفت کرده و هر کدام خواستند تا پدر خود را برای امامت نماز جماعت دعوت کنند که پیامبر ص به آن دو فرمود: شما چون زنان فتنه گر اطراف یوسف هستید. (۳)
عایشه با کلام خداوند که میفرماید: "ای زنان پیامبر در خانه هایتان بنشینید و آرام بگیرید و مانند دوره جاهلیت پیشین آرایش و خود آرایی نکنید" (احزاب آیه۳۳) مخالفت آشکار کرده و راهی بصره گردید.
و سفارش رسول خدا مبنی بر امتناع از جنگیدن با امیرمومنین علی بن ابیطالب را ندیده گرفت و آتش جنگ جمل را برافروخت و در آن با امیرمومنین جنگیده و حفصه نیز میخواست در آن شرکت جوید اما برادرش عبدالله جلوی او را گرفت. (۴)
درحالیکه رسول خدا فرموده بود: حسنین علیهم السلام دو سید جوانان اهل بهشتند. (۵) عایشه ومروان بن حکم از دفن امام حسن مجتبی در کنار جدش رسول خدا جلوگیری کردند. (۶)
و نیز عایشه در نسبت ابراهیم پسر پیامبر تشکیک کرد. (المستدرک حاکم ج۴ص۴۲). و از خدیجه بد گفت. (المنتظم ابن جوزی ج۳ص۱۸)

شادی عایشه و حفصه از شهادت حضرت علی علیه السلام

عایشه و حفصه از قتل امیرالمومنین علی بن ابیطالب شاد شدند. وعایشه سجده شکر بجا آورد.(۷)
از مسروق روایت شده که گفت: بر عایشه وارد شدم و نزد او نشستم و او برایم سخن میگفت. سپس غلام سیاهش را که به او عبدالرحمن میگفتند صدا زد. غلام آمد و ایستاد. عایشه به من گفت: میدانی مسروق چرا اسم اینرا عبدالرحمن گذاشته ام؟ گفتم: خیر. گفت: بخاطر علاقه ای که به عبدالرحمن بن مجلم (قاتل حضرت علی ع) دارم. )۸)

قتل هزاران نفر به سبب عایشه

در بصره دستور قتل هفتاد نفر از نگهبانان بیت المال آنجا را صادر کرد تا بر اموال موجود در آن دست یابند. (تاریخ طبری ج۳ص۴۸۶)
عایشه سبب کشته شدن بیست هزار نفر مسلمانی شد که شهادت میدادند لااله الا الله محمدرسول الله. (مروج الذهب مسعودی ج۲ص۳۷۱)

آرزوی مرگ عایشه توسط حضرت رسول ص

عایشه میگوید: رسول خدا آرزومند مرگ من بود و میگفت: دوست داشتم تا زنده هستم پیش بیاید که بر تو نماز بخوانم و تو را دفن کنم. (الطبقات ابن سعد ج۲ص۲۰۶)

فتنه اینجاست !!!

رسول خدا ص درباره منزل عایشه فرمود: فتنه اینجاست فتنه اینجاست فتنه اینجاست. از اینجا شاخ شیطان بیرون می آید. بخاری ج۴ص۴۶

عایشه و تهمت شرکت پیامبر اکرم در مجلس غنا و رقص!!!

بخاری و مسلم از عایشه نقل میکنند که: دیدم پیامبر مرا با ردایش می پوشاند و من حبشی ها را که در مسجد بازی میکردند تماشا میکردم. که عمر آنها را بازداشت و پیامبر فرمود: آنها را به حال خو بگذار! ای حبشی ها آسوده خاطر باشید! پس قدر دخترکان نورسیده بازیگوش را بدانید. (۹)
و روایات بسیار دیگری که بخاری و مسلم از عایشه نقل کرده اند. و در تمامی آنها عایشه تهمت شرکت در مجلس زنان و مردان و غنا و رقص را به پیامبر اکرم زده است. که حقیر واقعا شرم میکنم آنها را بنویسم. جالب است که در این روایات دروغین عمر میخواهد از گناه دوری کند ولی رسول خدا او را به گناه تشویق میکند !!! همچنین جالب است که عایشه در این روایات دروغین میگوید مجلس غنا و رقص در مسجد برگزار میشده است !!! نمیدانم آیا پیامبر مسجد خود را برای اقامه نماز و قرائت قرآن ونشر تعالیم اسلام و اداره شوون مسلمانان بنا کرده بود یا برای نمایش رقص و سرگرمی ؟!

آیا میشود همسر پیامبر (عایشه و حفصه) خیانتکار و کافر باشد؟؟؟

یکی از مسائلی که همواره پیروان خلفا مطرح میکنند این است که چطور ممکن است همسر پیامبر این چنین جنایتکار و تبهکار باشد. و این همه روایات جعلی برای خراب کردن چهره پیامبر ص نقل کرده باشد. و یا اینقدر پیامبر ص را اذیت کند که ایشان آرزوی مرگ عایشه را کند. اما این برای اولین بار در تاریخ نیست که می بینیم نزدیکان یکی از اولیای خدا کافر و خیانتکار است. همه میدانیم که پسر حضرت نوح علیه السلام از کسانی بود که در طوفان غرق شد. همچنین خداوند درباره عایشه و حفصه میفرماید: ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا لِّلَّذِينَ كَفَرُوا اِمْرَأَةَ نُوحٍ وَاِمْرَأَةَ لُوطٍ كَانَتَا تَحْتَ عَبْدَيْنِ مِنْ عِبَادِنَا صَالِحَيْنِ فَخَانَتَاهُمَا  فَلَمْ يُغْنِيَا عَنْهُمَا مِنَ اللَّهِ شَيْئًا وَقِيلَ ادْخُلَا النَّارَ مَعَ الدَّاخِلِينَ.
یعنی: خداوند براى كسانى كه كافر شده‏اند به همسر نوح و همسر لوط مثَل زده است‏، آن دو تحت سرپرستى دو بنده از بندگان صالح ما بودند، ولى به آن دو خيانت كردند و ارتباط با اين دو [پيامبر] سودى به حالشان [در برابر عذاب الهى‏] نداشت‏، و به آنها گفته شد: (وارد آتش شويد همراه كسانى كه وارد مى‏شوند!)
پس نزدیکی و قرب به شخص صالح هیچگاه دلیل خوب بودن شخصی نمی باشد. برای تحقیق بیشتر در رابطه با شخصیت واقعی عایشه و حفصه میتوانید به کتاب: نقش عایشه در تاریخ و احادیث اسلام. نوشته علامه عسگری. و همچنین کتاب شخصیت عایشه نوشته علامه دکتر نجاح الطائی مراجعه کنید.

-------------------------------------
اسناد:
۱-سوره تحریم ایه ۴ و ۵- تفسیر الثعلبی ذیل همین ایه و تفسیر ابن کثیر ج۴ص۶۳۴ و صحیح بخاری ج۳ص۱۶۳.
۲-صحیح بخاری ج۶ص۶۹ و طبقات ابن سعد ج۸ص۵۶
۳-تاریخ الطبری ج۲ص۴۳۹ وسیره ابن هشام ج۴ص۳۰۱.
۴-شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج۲ص۸۰ و تاریخ طبری ج۳ص۴۷۷ و معجم البلدان ج۲ ص ۳۶۲ و....
۵-الکامل فی التاریخ ابن اثیر ج۲ص۱۰ و سنن ترمذی ج۲ص۳۰۶ و مسند احمد ج۳ص۳و.... .
۶-مختصر تاریخ دمشق ابن عساکر ج۷ص۴۵- تاریخ ابوالفداء ج۲ص۲۵۵ و تاریخ یعقوبی ج۲ص۲۲۵.
۷-مقاتل الطالبین ابوالفرج اصفهانی ص ۴۳
۸-الشافی سید مرتضی ج۴ص۱۵۸ و الجمل شیخ مفید ص۸۴
۹-بخاری کتاب المناقب ج۲ص۱۷۹ و کتاب العیدین ج۱ص۱۲۳ - صحیح مسلم کتاب صلوه العیدین ج۲ص۶۰۸

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1386ساعت 2:36  توسط دشمن قسم خورده ی خلفا (مدیر)  | 

مخالفان جواب دهند

قرآن سخن پيامبران گذشته را كه نقل مى‏كند مى‏گويد همگان گفتند:«ما از مردم مزدى نمى‏خواهيم، تنها اجر ما بر خداست‏».اما به پيغمبر خاتم خطاب مى‏كند:

قل لا اسالكم عليه اجرا الا المودة فى القربى (1) .

                                 بگو از شما مزدى را درخواست نمى‏كنم مگر دوستى خويشاوندان نزديكم.

اينجا جاى سؤال است كه چرا ساير پيامبران هيچ اجرى را مطالبه نكردند و نبى اكرم براى رسالتش مطالبه مزد كرد،دوستى خويشاوندان نزديكش را به عنوان پاداش رسالت از مردم خواست؟

قرآن خود به اين سؤال جواب مى‏دهد:

قل ما سالتكم من اجر فهو لكم ان اجرى الا على الله (2) .بگو مزدى را كه درخواست كردم چيزى است كه سودش عايد خود شماست.مزد من جز بر خدا نيست.

يعنى آنچه را من به عنوان مزد خواستم عايد شما مى‏گردد نه عايد من.اين دوستى كمندى است‏براى تكامل و اصلاح خودتان.اين اسمش مزد است و الا در حقيقت‏خير ديگرى است كه به شما پيشنهاد مى‏كنم،از اين نظر كه اهل البيت و خويشان پيغمبر مردمى هستند كه گرد آلودگى نروند و دامنى پاك و پاكيزه دارند(حجور طابت و طهرت)،محبت و شيفتگى آنان جز اطاعت از حق و پيروى از فضايل نتيجه‏اى نبخشد و دوستى آنان است كه همچون اكسير،قلب ماهيت مى‏كند و كامل ساز است.

مراد از«قربى‏»هر كه باشد مسلما از برجسته‏ترين مصاديق آن على عليه السلام است.فخر رازى مى‏گويد:

«زمخشرى در كشاف روايت كرده:«چون اين آيه نازل گشت،گفتند:يا رسول الله!خويشاوندانى كه بر ما محبتشان واجب است كيانند؟فرمود:على و فاطمه و پسران آنان‏».

از اين روايت ثابت مى‏گردد كه اين چهار نفر«قرباى‏»پيغمبرند و بايست از احترام و دوستى مردم برخوردار باشند،و بر اين مطلب از چند جهت مى‏توان استدلال كرد:

1.آيه الا المودة فى القربى .

2.بدون شك پيغمبر فاطمه را بسيار دوست مى‏داشت و مى‏فرمود:

«فاطمه پاره تن من است.بيازارد مرا هر چه او را بيازارد»و نيز على و حسنين را دوست مى‏داشت،همچنانكه روايات بسيار و متواتر در اين باب رسيده است.پس دوستى آنان بر همه امت واجب است (3)

پى‏نوشتها

1- شورى/23.

2- سبا/47.

3- محبت پيغمبر نسبت‏به آنان جنبه شخصى ندارد،يعنى تنها بدين جهت نيست كه مثلا فرزند يا فرزندزاده او هستند،و اگر كسى ديگر هم به جاى آنها مى‏بود پيغمبر آنها را دوست مى‏داشت.پيغمبر از آن جهت آنها را دوست مى‏داشت كه آنها فرد نمونه بودند و خدا آنها را دوست مى‏داشت و الا پيغمبر اكرم فرزندان ديگرى هم دوست مى‏داشت كه آنها فرد نمونه بودند و خدا آنها را دوست مى‏داشت و الا پيغمبر اكرم فرزندان ديگرى هم داشت كه نه او با آنها به اين شكل محبت داشت و نه امت چنين وظيفه‏اى داشتند.

4- اعراف/158.

5- احزاب/21.

6- التفسير الكبير فخر رازى،ج‏27/ص‏166،چاپ مصر.

مجموعه آثار جلد 16 صفحه 278

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم اردیبهشت 1386ساعت 2:18  توسط دشمن قسم خورده ی خلفا (مدیر)  | 

نشانه هاى نفاق .

ـ امـام صـادق (ع ) : چـهـار چيز از نشانه هاى نفاق است : سختدلى , خشكيدگى چشم ,مداومت بر گناه و آزمندى به دنيا.

ـ پيامبر خدا(ص ) : نشانه منافق سه چيزاست , هرگاه سخن گويد دروغ گويد, هرگاه وعده دهد وفا نكند و هرگاه به او اعتماد شود خيانت كند.

ـ چهار خصلت است كه در هر كه باشندمنافق است و اگر يكى از آن ها در او باشد يك خصلت نفاق در او وجـود دارد تـا ايـن كـه آن رارها كند : كسى كه هرگاه سخن گويد دروغ گويدو هرگاه وعـده دهـد خـلـف وعده كند و هرگاه پيمان بندد پيمان شكنى كند و هرگاه ستيزه كنداز حق تجاوز نمايد.

ـ چـهـار خـصـلـت است كه در هر كه باشدمنافق محض است , و در هر كس يكى از آن هاباشد يك خصلت نفاق در او وجود دارد تا اين كه آن را رها كند : هرگاه به او اعتماد شود خيانت كند, هرگاه سخن گويد دروغ گويد, هرگاه پيمان بندد پيمان شكنى كند, و هرگاه ستيزه كند از حق تجاوز نمايد.

ـ سـه خـصـلـت اسـت كـه در هر كه باشندمنافق است , هرچند اهل روزه و نماز باشد وخودش را مسلمان بداند : كسى كه هرگاه به اواعتماد شود خيانت ورزد و هرگاه سخن گويددروغ گويد و هـرگـاه وعـده دهد خلف وعده كندخداوند عزوجل در كتاب خود فرموده است :((براستى كه خـدا خـيانتكاران را دوست ندارد)) وفرموده است : ((لعنت خدا بر او اگر ازدروغگويان باشد)) و فرموده است : ((و در اين كتاب از اسماعيل ياد كن كه او راست وعده بود وفرستاده اى پيامبر بود)) .

ـ براى منافق سه نشانه است : هرگاه سخن گويد دروغ گويد, هرگاه وعده دهد خلف وعده كند وهرگاه به او اعتماد شود خيانت ورزد.

ـ نشانه منافق سه چيز است : هرگاه سخن گويد دروغ گويد, هرگاه وعده دهد خلف وعده كند و هرگاه به او اعتماد شود خيانت ورزد.

ـ امـام صـادق (ع ) : مـنـافـق سـه نشانه دارد :زبان او با دلش ناسازگار است و دلش با كردارش و ظاهرش با باطنش .

ـ پيامبر خدا(ص ) : منافقان را نشانه هايى است كه با آن ها شناخته مى شوند : درودشان لعنت است , پـرخـور و شـكـم بـاره انـد, بـه غنائم دستبرد مى زنند, به مساجد نزديك نمى شوند,مگر با اكراه و ريـاكـارى , نـمـاز را آخـر وقـت مـى خـوانـنـد, خود برتر بينند, به طورى كه با كسى انس و الفت نمى گيرند و كسى هم با آنان الفت نمى گيرد, شب مانند چوب خشك مى افتند وروز صداى خود را به جر و بحث بلند مى كنند.

ويژگى هاى منافقان .

قرآن :.

((مـنـافـقان با خدا نيرنگ مى كنند و حال آن كه او باآنان نيرنگ مى كند و چون به نماز ايستند با كسالت وتنبلى برخيزند با مردم ريا مى كنند و خدا را جز اندكى ياد نمى كنند ميان آن (دو گروه ) دو دلـند, نه با اينانند ونه با آنان و هر كه را خدا گمراه كند, هرگز راهى براى (نجات ) او نخواهى يافت )).

ـ امام على (ع ) ـ در خطبه اى در بيان اوصاف منافقان ـ : شما را از منافقان برحذرمى دارم , زيرا كه آنـان مـردمـانـى گـمـراهـنـد و گـمـراه كـنـنـده , خـود لـغـزيـده اند و ديگران را مى لغزانند, بـه رنـگ هـاى گـونـاگـون وحالات مختلف در مى آيند,با هر وسيله و از هر طريقى آهنگ (فريب وگمراهى ) شما مى كنند و در هر كمينگاهى به كمين شما مى نشينند.

دل هايشان بيمار است و ظاهرشان آراسته وپاك , مخفيانه عمل مى كنند و چون خزنده اى زهرناك آهـسـتـه مـى خـزند و بى خبر زهر خود رامى ريزند, شرح و بيانشان داروست و گفتارشان شفا, اما كـردارشـان درد بـى درمـان بـه رفـاه وآسايش مردم حسادت مى ورزند و به آتش بلا وگرفتارى (مـردمـان ) دامن مى زنند و نوميدمى كنند, در هر راهى به خاك هلاكت افكنده اى و براى نفوذ در هـر دلى وسيله اى و براى هر غم واندوهى اشك هايى (دروغين ) دارند, مدح وستايش به قرض هم مـى دهـنـد و از يـكـديـگـرانتظار پاداش (و ستايش متقابل ) دارند, اگرچيزى بخواهند پافشارى مـى كـنـنـد و اگر سرزنش كنند پرده درى مى نمايند و اگر داورى كنندزياده روى مى ورزند, در مـقـابـل هر حقى باطلى در چنته دارند و در برابر هر راستى , خميده اى وبراى هر زنده اى قاتلى و بـراى هـر درى كـلـيـدى وبـراى هر شبى چراغى چشم نداشتن و بى نيازى را دستاويز طمع قرار مـى دهند تا از اين راه بازارخود را داغ كنند و كالاهايشان را رونق بخشندمى گويند و ايجاد شبهه مـى كـنـنـد, وصف مى كنندو حقيقت را وارونه جلوه مى دهند, راه (ورود به مسير باطل ) را آسان مـى كنند و تنگه (آن را) كج و دشوار رو مى سازند (تا افراد به راحتى قدم به راه باطل گذارند و در پـيـچ و خـمهاى آن سرگردان شوند و بيرون شدن از آن ناممكن يادشوار شود) اينان دار و دسته شـيـطـانـنـد وزبـانـه هـاى انـبـوه آتش ((آنان گروه شيطانند وبدانيد كه گروه شيطان همان زيانكارانند)).

ـ منافقان با دروغ , خود را آراسته جلوه مى دهند.

ـ عادت منافقان , تغيير دادن خلق وخوى است (هر لحظه به رنگى در مى آيند).

ـ دانش منافق , در زبان اوست دانش مؤمن در كردار اوست .

ـ موافقت زياد (نشانه ) نفاق است ,مخالفت زياد (علامت يا موجب ) دشمنى است .

ـ پارسايى منافق , جز در زبان او نمودارنمى شود.

ـ كـار آخـرت را وسـيله رسيدن به دنيامكن واين جهان زودگذر را برآخرت برمگزين ,زيرا اين كار خصلت منافقان و خوى بى دينان است .

ـ زبان مؤمن در پشت دل اوست و دل منافق در پشت زبان او.

ـ پـيـامـبر خدا(ص ) : كسى كه باطنش باظاهرش ناسازگار باشد او منافق است هر كه مى خواهد باشد.

ـ چنانچه خشوع بدن بر خشوع دل بچربد اين در نظر ما نفاق است .

ـ امـام عـلى (ع ) : اگر با اين شمشيرم بر بن بينى مؤمن بزنم تا با من دشمنى ورزد هرگزدشمنى نـخـواهد كرد و اگر همه دنيا را به پاى منافق بريزم تا مرا دوست داشته باشد, هيچ گاه مرا دوست نخواهد داشت و اين از آن روست كه قلم قضا بر اين امر رقم خورده و اين قضاى الهى بر زبان پيامبر امـى (ص ) جـارى گشت و فرمود :اى على , هيچ مؤمنى با تو دشمنى نمى كند و هيچ منافقى تو را دوست نمى دارد.

آشكارترين منافق .

ـ امـام عـلـى (ع ) : آشكارترين منافق كسى است كه به طاعت (خدا) فرا خواند و خودش بدان عمل نكند و از معصيت باز دارد و خودش از آن باز نايستد.

ـ بـدترين منافق كسى است كه به طاعت (خدا) امر كند و خودش بدان عمل نكند و ازمعصيت باز دارد و خودش از آن باز نايستد.

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم اردیبهشت 1386ساعت 14:0  توسط دشمن قسم خورده ی خلفا (مدیر)  | 

پس از اعترافات دو منافق صدر اسلام - عمر و ابوبكر لعنت الله عليهما - ، لازم ديدم كه معني و مفهوم واژه‌ي منافق را از ديدگاه مولي‌الموحدين، اميرالمؤمنين علي بن ابيطالب عليه السلام و ديگر معصومين عليهم السلام، و كتاب خدا بيان كنيم و سپس به ادامه‌ي بحث نفاق و مناق (عمر و ابوبكر لعنت الله عليهما) بپردازيم.

آفت نفس .

ـ امام على (ع ) : آفت نفس , شيفتگى به دنياست .

ـ سرآمد آفت ها, شيفتگى به لذت هاست .

ـ خدمت تن كردن به اين است كه لذت ها و خواهش ها و خوشى هايى را كه مى طلبد برايش برآورده سازى و اين خودموجب هلاكت نفس است .

ـ امـام صـادق (ع ): نـفـس را بـا هوس هايش رها مكن كه هواى نفس موجب هلاكت آن مى گردد و واگذاشتن نفس با هوسش مايه درد و رنج آن است و باز داشتن نفس از هوا و هوسش باعث درمان آن مى باشد.

نفاق .

قرآن :.

((در نـتـيـجـه , بـه سـزاى آن كـه با خدا خلف وعده كردند و از آن روى كه دروغ مى گفتند, در دل هايشان ـ تا روزى كه او را ديدارى كنند ـ پيامدهاى نفاق را باقى گذاشت )).

ـ امام على (ع ) : نفاق , ايمان را تباه مى كند.

ـ نفاق , برادر شرك است .

ـ نفاق , همزاد كفر است .

ـ پـيـامبر خدا(ص ) : نفاق ابتدا به صورت نقطه اى سياه ظاهر مى شود و هرچه نفاق بيشتر شود آن نقطه بزرگتر مى گردد و چون نفاق به مرحله كمال رسد, دل به كلى سياه مى شود.

نفاق ننگ اخلاق است .

ـ امام على (ع ) : نفاق ننگ خصلت هاست .

ـ چه زشت است كه انسان ظاهرى موافق داشته باشد و باطنى منافق !.

ـ چه زشت است براى انسان كه دورو باشد!.

ـ خيانت اصل نفاق است .

علت نفاق .

ـ امام على (ع ) : نفاق انسان ناشى از ذلتى است كه در خود حس مى كند.

ـ نفاق از ديگپايه هاى زبونى است .

ـ دروغ به نفاق مى انجامد.

ويژگى منافق .

ـ امام على (ع ) : منافق نسبت به خودش مسامحه روا مى دارد و از مردم خرده گيرى مى كند.

ـ منافق , گفتارش زيباست و كردارش بيمارى درونى .

ـ منافق زبانش خوشحال مى كند ودلش زيان مى رساند.

ـ منافق , بى شرمى كودن و چاپلوسى بدبخت است .

ـ منافق , نيرنگباز است و زيانبار و شكاك و بدبين .

ـ امـام صـادق (ع ) : مـنـافق به آن چه مايه سعادت مؤمنان است رغبتى ندارد و انسان خوشبخت از اندرز تقوا پند مى گيرد هر چندمخاطب آن اندرز كس ديگرى باشد.

ـ پيامبر خدا(ص ) : منافق كسى است كه هرگاه وعده دهد خلف وعده كند, هرگاه كارى كند آن را فاش سازد (و در بوق دمد), هرگاه سخن بگويد دروغ گويد, هرگاه امانتى به اوسپارند خيانت ورزد, هرگاه روزى داده شود سبكسرى كند و هرگاه روزى داده نشود (وتنگدست گردد) به غل و غش روى آورد.

ـ امـام سجاد(ع ) : منافق نهى مى كند و خود نهى نمى پذيرد, به آن چه دستور مى دهدخودش عمل نمى كند, چون به نماز ايستد به چپ و راست مى نگرد, چون ركوع كند خود را (مانندگوسفند) به زمـيـن انـدازد (يعنى بعد از ركوع نايستد و به همان حال به سجده رود), چون سجده كند (مانند كلاغ و ساير پرندگان كه دانه مى چينند) منقار به زمين زند و چون بنشيندنيم خيز نشيند  , چون شب شود با اين كه روزه نداشته است همه اش به فكر خوردن غذاست و در هنگام روز با آن كه شـب زنـده دارى نـكرده است , هم و غمش خفتن است اگر سخنى (ياحديثى ) به تو گويد, دروغ گـويـد و اگـر بـه تووعده اى دهد, خلف وعده كند و اگر به او اعتمادكنى و امانتى سپارى به تو خيانت كند و اگر با اومخالفت كنى , پشت سرت بدگويى كند.

 ـ امـام عـلى (ع ) : شخص منافق هرگاه نگاه مى كند براى سرگرمى است , هرگاه سكوت مى كند هـمـراه بـا غـفلت است , وقتى سخن مى گويد بيهوده گويى مى كند, هرگاه بى نياز شودطغيان مـى كـنـد, وقتى گرفتارى به او رسد داد وفرياد راه مى اندازد, زود ناراحت مى شود و ديرخشنود مـى گـردد, از اندك خدا ناخشنود مى شودو بسيارش هم او را خشنود نمى سازد, شر بسياردر سر مـى پـرورانـد و مـقدارى از آن ها را به كارمى بندد و افسوس مى خورد كه چرا فلان كار بد راانجام نداده است .

ـ پيامبر خدا(ص ) : منافق , چشمانش دراختيار اوست , هر طور بخواهد گريه مى كند.

ـ گريه مؤمن از دل اوست و گريه منافق از سرش .

ـ بيشتر منافقان امت من , قاريان آن هستند.

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم اردیبهشت 1386ساعت 12:55  توسط دشمن قسم خورده ی خلفا (مدیر)  | 

با سلام خدمت دوستان عزيز

همانطور از عنوان وبلاگ پيداست، در اين مكان قصد داريم به ياري خداوند و حجتش در زمين حضرت بقية الله الاعظم روحي و ارواح العالمين لتراب مقدمه الفداه، احتجاج‌هايي داشته باشيم با منافقين و دشمنان پيامبر و اهل بيت عليهم السلام و در آغاز مزين و معطر مي‌كنيم فضاي وبلاگ ا با لعن بر عمر و ابوبكر عليهما لعنت الله و ملائكته.

اَللهُمَّ الْعَنْ صَنَمَيْ قُرَيْشٍ وَ جِبْتَيْها وَ طاغُوتَيْها وَ اِفْكَيْها وَ اِبْنَتَيْهِما اَلَّذَيْنِ خَالَفَا اَمْرَكَ وَ اَنْكَرَا وَحْيَكَ وَ جَحَدَا اِنْعَامَكَ وَ عَصَيا رَسُولَكَ وَ قَلَّبا دينَكَ وَ حَرَّفا كِتابَكَ وَ عَطَّلَا أَحْكَامَكَ وَ أَبْطَلَا فَرَائِضَكَ وَ أَلْحَدَا فِي آيَاتِك‏  ...

آمين يا رب العالمين

اعتراف ابوبکر و عمر: حق خلافت با علی علیه السلام است.

حافظ محب الدین طبری و دیگران با ذکر سند روایت کرده اند:
روزی در حالیکه ابوبکر برفراز منبر نشسته بود ریحانه رسول الله و سبط اکبر حسن بن علی وارد مسجد شد و به ابوبکر گفت: از منبر پدر من پائین بیا. و به حسب بعضی روایات فرمود: از جایگاه پدر من فرود آی. پس ابوبکر گفت: راست گفتی والله منبر پدر تو است. نه منبر پدر من (که مثلا به ارث به من رسیده باشد یا ذیحق به نشستن بر آن باشم) و به تعبیر دوم گفت: راست میگوئی جایگاه پدر تو باشد. (۱)

و در روایت ابن سعد و ابن عساکر آمده است که حسین بن علی به عمر گفت: از منبر پدرم پائین بیا.
پس عمر گفت: والله منبر پدر تو است نه پدر من. ولی بگو چه کسی تو را بدین سخن وادار کرد؟ (۲)

همچنین در تاریخ ابن عساکر آمده است که امام حسین علیه السلام به عمر بن خطاب اینطور فرمودند:  «مردك دروغگو از منبر‌يكه تعلق به پدرم رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله ـ دارد، و ربطي به پدرت ندارد پايين بيا» و «در بي كفايتي تو همين بس كه بين خطا‌كاران و پاكان فرق نمي‌گذاري، خداوند ترا بسزاي كرده‌هايت برساند، و دربارة اين همه بدعت‌ها كه بنيان گذاشتي، سخت مورد بازپرسي‌ات قرار خواهد داد.»

بدین ترتیب هر درو خلیفه باقسم ((والله)) اعتراف کردند که: منبر از آن علی است نه از آن آنها و ناگفته پیداست که مقصود مالکیت منبر چوبی مسجد نبود بلکه جانشینی بعد از پیامبر بر فراز منبرش مطرح بود که هر دو نفر به غصب حق علی اعتراف نمودند و علی را به عنوان صاحب اصلی منبر معرفی کردند. زیرا در آن زمان اینچنین جا افتاده بود که شخص بالای منبر صاحب حکومت و خلافت است. و این مساله در تاریخ خلفا و بنی امیه و بنی عباس بسیار مشهود است.  

************************************

حدیث ساختگی برای عمر

يكي از مراجع تقليد (مرحوم آيت‌اللّه العظمي سيّد عبدالله شيرازي «ره») مي‌فرمود: در مكّه معظّمه بودم به كتاب‌فروشي‌اي كه در نزديك «باب‌السّلام» بود، براي خريداري قرآن رفتم، در آن‌جا با يكي از دانشمندان با‌هوش اهل تسنّن، ملاقات كردم، او مرا شناخت (كه از علماي شيعه هستم)، احترام شاياني از من نمود، و سپس سؤالاتي از من نمود، نخستين سؤال خود را چنين شروع كرد:

«شما دربارة اين حديث چه مي‌گوئيد كه پيامبر‌‌ـ صلّي‌ اللّه عليه و آله ـ فرموده است:

«لَو كانَ نَبِيٌّ غَيْرِي لَكانَ عُمَر»: «اگر بعد از من پيامبري وجود داشت، او عمر‌بن‌خطّاب بود!!»؟

گفتم: هرگز پيامبر‌‌ـ صلّي‌ اللّه عليه و آله ـ چنين حديثي را نفرموده است، و اين حديث،‌ جعل شده و دروغ محض است.

گفت: به چه دليل؟

گفتم: شما دربارة «حديث مَنْزِلَه» چه مي‌گوئيد؟ آيا اين حديث بين ما و شما از احاديث قطعي است يا نه؟ كه پيامبرـ صلّي‌ اللّه عليه و آله ـ به علي‌ـ عليه السّلام ـ فرمود:

«يا علِيُّ اَنْتَ مِنّيِ بِمَنْزِلَةِ هاروُنَ مِنْ مُوسي اِلاّ اَنَّهُ لا نَبِيَّ بَعْدِي»: اي علي! نسبت تو به من همانند نسبت هارون به موسي‌ـ عليه السّلام ـ است، جز اين‌كه بعد از من پيامبري نخواهد بود.(۳)

گفت: آري صحّت اين حديث به نظر ما مسلّم و قطعي است.

گفتم: از اين حديث (به دلالت التزام) فهميده مي‌شود، اگر پيامبري بعد از پيامبر اسلام‌ـ‌صلّي اللّه عليه و آله‌ـ بود او حتماً علي‌‌‌ـ عليه السّلام ـ بود، روي اين اساس مطابق اين حديث كه مورد قبول شما است، حديثي كه اكنون نقل كردي (اگر بعد از من پيامبري بود، او عمر بود) بي اساس و دروغ محض است.

او در برابر اين پاسخ فرو‌ماند، و در حالي كه حيرت‌زده شده بود، سكوت نمود.(۴)


۱-ریاض النظره ۱/۱۳۹ -- شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ۶/۴۲-۴۳ -- صواعق المحرقه ص۱۰۵ -- تاریخ الخلفاء ص۵۴
۲-طبقات ابن سعد بخش شرح حال عمر. --مسند احمد حنبل به نقل کفایه الطالب ص۴۲۴--تاریخ بغداد ۱/۱۴۱ -- تاریخ دمشق ۴/۳۲۱ -- مقتل الحسین خوارزمی ۱/۱۴۵ -- تاریخ الاسلام ذهبی ۳/۵ -- صواعق المحرقه ۱۰۵ به نقل از ابن سعد -- اصابه ابن حجر ۱/۳۳۲ 

۳- صحيح مسلم، ج 3،‌ ص 236ـ صحيح بخاري، ج 2، ص 185ـ مسند احمد، ج 1، ص 98، 118، و ... .

۴- الاحتجاجات العشره مع العلماء في المكه و مدينه، آيت الله سيّد عبدالله شيرازي، ص 16. 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه سی و یکم فروردین 1386ساعت 20:35  توسط دشمن قسم خورده ی خلفا (مدیر)  | 

آتش گرفته است لباسي که بر تن است

هر لحظه از حرارت داغي که با من است

 

بر من بتاب ! بر من دل خسته اي غزل !

شب هاي بي ستاره من با تو روشن است

 

اي عشق هاي پاک و مقدس ، کجا شديد؟

اين قرن، قرن مردم آلوده دامن است

 

ديگر به جاي روز، شبي مي وزد سياه

ديگر به جاي قلب به هر سينه آهن است

 

افسوس مي خورم که چرا حرف هايمان

چون ميوه هاي کال درختي سترون است

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم فروردین 1386ساعت 19:11  توسط دشمن قسم خورده ی خلفا (مدیر)  | 

میلاد دو نور الهی و امامان و هادیان بشر در مواجهه با ضلالت و گمراهی، حضرت ختمی مرتبت محمد مصطفی صلی الله علیه و آله  و رئیس مذهب جعفری و ششمین اختر تابناک آسمان امامت و ولایت، صادق آل محمد حضرت امام جعفر صادق علیهم‌السلام السلام بر همگان مبارکباد

 

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم فروردین 1386ساعت 11:57  توسط دشمن قسم خورده ی خلفا (مدیر)  | 

با سلام

با توجه به بسته شدن این وبلاگ از طرف مدیریت محترم از این به بعد با مدیریت جدید به روز خواهد شد.

ممکن است که نحوه اداره آن و موضوعات قبلی به کلی تغییر نماید

منتظر پیشنهادات شما هستم

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم فروردین 1386ساعت 11:51  توسط دشمن قسم خورده ی خلفا (مدیر)  |