تبليغاتX
نجوای دل (در احتجاج با منافقان)

با سلام خدمت دوستان عزيز

همانطور از عنوان وبلاگ پيداست، در اين مكان قصد داريم به ياري خداوند و حجتش در زمين حضرت بقية الله الاعظم روحي و ارواح العالمين لتراب مقدمه الفداه، احتجاج‌هايي داشته باشيم با منافقين و دشمنان پيامبر و اهل بيت عليهم السلام و در آغاز مزين و معطر مي‌كنيم فضاي وبلاگ ا با لعن بر عمر و ابوبكر عليهما لعنت الله و ملائكته.

اَللهُمَّ الْعَنْ صَنَمَيْ قُرَيْشٍ وَ جِبْتَيْها وَ طاغُوتَيْها وَ اِفْكَيْها وَ اِبْنَتَيْهِما اَلَّذَيْنِ خَالَفَا اَمْرَكَ وَ اَنْكَرَا وَحْيَكَ وَ جَحَدَا اِنْعَامَكَ وَ عَصَيا رَسُولَكَ وَ قَلَّبا دينَكَ وَ حَرَّفا كِتابَكَ وَ عَطَّلَا أَحْكَامَكَ وَ أَبْطَلَا فَرَائِضَكَ وَ أَلْحَدَا فِي آيَاتِك‏  ...

آمين يا رب العالمين

اعتراف ابوبکر و عمر: حق خلافت با علی علیه السلام است.

حافظ محب الدین طبری و دیگران با ذکر سند روایت کرده اند:
روزی در حالیکه ابوبکر برفراز منبر نشسته بود ریحانه رسول الله و سبط اکبر حسن بن علی وارد مسجد شد و به ابوبکر گفت: از منبر پدر من پائین بیا. و به حسب بعضی روایات فرمود: از جایگاه پدر من فرود آی. پس ابوبکر گفت: راست گفتی والله منبر پدر تو است. نه منبر پدر من (که مثلا به ارث به من رسیده باشد یا ذیحق به نشستن بر آن باشم) و به تعبیر دوم گفت: راست میگوئی جایگاه پدر تو باشد. (۱)

و در روایت ابن سعد و ابن عساکر آمده است که حسین بن علی به عمر گفت: از منبر پدرم پائین بیا.
پس عمر گفت: والله منبر پدر تو است نه پدر من. ولی بگو چه کسی تو را بدین سخن وادار کرد؟ (۲)

همچنین در تاریخ ابن عساکر آمده است که امام حسین علیه السلام به عمر بن خطاب اینطور فرمودند:  «مردك دروغگو از منبر‌يكه تعلق به پدرم رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله ـ دارد، و ربطي به پدرت ندارد پايين بيا» و «در بي كفايتي تو همين بس كه بين خطا‌كاران و پاكان فرق نمي‌گذاري، خداوند ترا بسزاي كرده‌هايت برساند، و دربارة اين همه بدعت‌ها كه بنيان گذاشتي، سخت مورد بازپرسي‌ات قرار خواهد داد.»

بدین ترتیب هر درو خلیفه باقسم ((والله)) اعتراف کردند که: منبر از آن علی است نه از آن آنها و ناگفته پیداست که مقصود مالکیت منبر چوبی مسجد نبود بلکه جانشینی بعد از پیامبر بر فراز منبرش مطرح بود که هر دو نفر به غصب حق علی اعتراف نمودند و علی را به عنوان صاحب اصلی منبر معرفی کردند. زیرا در آن زمان اینچنین جا افتاده بود که شخص بالای منبر صاحب حکومت و خلافت است. و این مساله در تاریخ خلفا و بنی امیه و بنی عباس بسیار مشهود است.  

************************************

حدیث ساختگی برای عمر

يكي از مراجع تقليد (مرحوم آيت‌اللّه العظمي سيّد عبدالله شيرازي «ره») مي‌فرمود: در مكّه معظّمه بودم به كتاب‌فروشي‌اي كه در نزديك «باب‌السّلام» بود، براي خريداري قرآن رفتم، در آن‌جا با يكي از دانشمندان با‌هوش اهل تسنّن، ملاقات كردم، او مرا شناخت (كه از علماي شيعه هستم)، احترام شاياني از من نمود، و سپس سؤالاتي از من نمود، نخستين سؤال خود را چنين شروع كرد:

«شما دربارة اين حديث چه مي‌گوئيد كه پيامبر‌‌ـ صلّي‌ اللّه عليه و آله ـ فرموده است:

«لَو كانَ نَبِيٌّ غَيْرِي لَكانَ عُمَر»: «اگر بعد از من پيامبري وجود داشت، او عمر‌بن‌خطّاب بود!!»؟

گفتم: هرگز پيامبر‌‌ـ صلّي‌ اللّه عليه و آله ـ چنين حديثي را نفرموده است، و اين حديث،‌ جعل شده و دروغ محض است.

گفت: به چه دليل؟

گفتم: شما دربارة «حديث مَنْزِلَه» چه مي‌گوئيد؟ آيا اين حديث بين ما و شما از احاديث قطعي است يا نه؟ كه پيامبرـ صلّي‌ اللّه عليه و آله ـ به علي‌ـ عليه السّلام ـ فرمود:

«يا علِيُّ اَنْتَ مِنّيِ بِمَنْزِلَةِ هاروُنَ مِنْ مُوسي اِلاّ اَنَّهُ لا نَبِيَّ بَعْدِي»: اي علي! نسبت تو به من همانند نسبت هارون به موسي‌ـ عليه السّلام ـ است، جز اين‌كه بعد از من پيامبري نخواهد بود.(۳)

گفت: آري صحّت اين حديث به نظر ما مسلّم و قطعي است.

گفتم: از اين حديث (به دلالت التزام) فهميده مي‌شود، اگر پيامبري بعد از پيامبر اسلام‌ـ‌صلّي اللّه عليه و آله‌ـ بود او حتماً علي‌‌‌ـ عليه السّلام ـ بود، روي اين اساس مطابق اين حديث كه مورد قبول شما است، حديثي كه اكنون نقل كردي (اگر بعد از من پيامبري بود، او عمر بود) بي اساس و دروغ محض است.

او در برابر اين پاسخ فرو‌ماند، و در حالي كه حيرت‌زده شده بود، سكوت نمود.(۴)


۱-ریاض النظره ۱/۱۳۹ -- شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ۶/۴۲-۴۳ -- صواعق المحرقه ص۱۰۵ -- تاریخ الخلفاء ص۵۴
۲-طبقات ابن سعد بخش شرح حال عمر. --مسند احمد حنبل به نقل کفایه الطالب ص۴۲۴--تاریخ بغداد ۱/۱۴۱ -- تاریخ دمشق ۴/۳۲۱ -- مقتل الحسین خوارزمی ۱/۱۴۵ -- تاریخ الاسلام ذهبی ۳/۵ -- صواعق المحرقه ۱۰۵ به نقل از ابن سعد -- اصابه ابن حجر ۱/۳۳۲ 

۳- صحيح مسلم، ج 3،‌ ص 236ـ صحيح بخاري، ج 2، ص 185ـ مسند احمد، ج 1، ص 98، 118، و ... .

۴- الاحتجاجات العشره مع العلماء في المكه و مدينه، آيت الله سيّد عبدالله شيرازي، ص 16. 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه سی و یکم فروردین 1386ساعت 20:35  توسط دشمن قسم خورده ی خلفا (مدیر)  |