تبليغاتX
نجوای دل (در احتجاج با منافقان)

۱-هر کسی که گل بزند و سپس بدود تا بقیه او را دنبال کنند و بغل نمایند، (همانطور که در آمریکا و فرانسه بازیکنان انجام می دهند) باید به صورتش تف انداخت و تنبیه کرد!!! زیرا ورزش بدنی شما چه ارتباطی به شادی و بغل کردن و بوسیدن دارد!

۲-مشایخ وهابی که به صدور فتواهای قتل و کشتار مسلمانان و پیروان اهل بیت (ع) مشهور هستند، فتواهای خنده داری نیز صادر می فرمایند! که خواندن آنها خالی از لطف نیست...

ـ پوشیدن کمربند ایمنی حرام است!  زیرا مانع قضا و قدر می شود!!!

ـ شستن گوشت قبل از پختن بدعت است.

ابن تیمیه: شستن گوشت بدعت است، چنانکه اصحاب پیامبر رضوان الله علیهم در عهد پیامبر(ص) گوشت را بدون شستن می پختند و می خوردند.

ادامه در ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم فروردین 1387ساعت 20:36  توسط برمودا  | 

                                       

ابن عباس پسر عموى على عليه السلام است و از پيش هم گفته‏ايم كه او نخستين مفسر قرآن است.در عهد رسول خدا صلى الله عليه و آله روزها به مسجد مى‏آمد و براى مردم قرآن تفسير مى‏كرد.او از كسانى است كه احاديث بسيارى از رسول خدا صلى الله عليه و آله نقل كرده است و در كتب روائى جايگاهى عظيم نزد شيعه و اهل سنت دارد.

دانش او در نزد مردم حيرت انگيز بود بگونه‏اى كه گاهى از ميزان دانش او در مقايسه با ديگران سؤالاتى مى‏كردند.از او پرسيدند:ميزان علم تو نسبت به على عليه السلام چقدر است؟گفت مثل نسبت قطره بارانى به يك اقيانوس (كنسبة قطرة من المطر الى البحر المحيط.

او در سخن ديگرى به مردم گفته بود،نه دهم كل دانش بشرى را به على عليه السلام داده‏اند و در يك دهم باقيمانده نيز على عليه السلام با شما شريك است.و هم از او نقل شده كه گفته بود:كل دانش اصحاب محمد صلى الله عليه و آله در رابطه با علم على عليه السلام مثل يك قطره از 7 درياى مهم زمين است.و علم اصحاب محمد عليه السلام كلهم فى علم على عليه السلام كالقطرة الواحدة من سبعة ابحر.

شايد بنظر آيد كه در اين سخنان گزافه گوئى است.اما چنين نيست.سخنى است به واقع درست و از روى موازين و حساب.بدان خاطر كه مردم عربستان پيش از ظهور اسلام جاهل بودند.در بين آنها دانشمند و صاحبنظرى نبود.تازه‏آنها كه اهل علم و در نزد مردم علامه بودند كسانى بودند كه مثلا از انساب عرب و برخى از قبايل با خبر بودند و مى‏دانيم كه اينگونه مسائل نمى‏توانند در رديف علم و دانش بحساب آيند.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386ساعت 9:51  توسط دشمن قسم خورده ی خلفا (مدیر)  | 

 

اعمال ورفتار هر فرد، زاييده طرز تفكر وعقيده او است.جانبازى وفداكارى از نشانه‏هاى افراد با ايمان است.اگر ايمان انسان به چيزى به حدى برسد كه آن را بالاتر از جان ومال خود بداند، قطعا در راه آن سر از پا نمى‏شناسد وهستى وتمام شؤون خويش را فداى آن مى‏سازد. قرآن مجيد اين حقيقت را در آيه زير منعكس كرده است:

انما المؤمنون الذين آمنوا بالله و رسوله ثم لم يرتابوا و جاهدوا باموالهم وانفسهم في سبيل الله اولئك هم الصادقون .(حجرات:15)

«مؤمنان كسانى هست كه به خدا وپيامبر او ايمان آوردند ودر آن هرگز ترديد نكردند وبا مال وجان خود در راه خدا كوشيدند; آنان به راستى در ايمان خود صادقند.

در سالهاى آغاز بعثت، مسلمانان سخت ترين شكنجه‏ها وزجرها را در راه پيشبرد هدف تحمل مى‏كردند. آنچه كه دشمنان را از گرايش به آيين توحيد باز مى‏داشت همان عقايد خرافى نياكان وحفظ مقام خدايان وتفاخر به امتيازات قومى وطبقاتى وكينه‏هاى موروثى قبيله‏اى بود.اين موانع تا روزى كه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم مكه را فتح كرد، بر سر راه پيشرفت اسلام در مكه واطراف آن وجود داشت وجز با قدرت نيرومند ارتش اسلام از ميان نرفت.

فشار قريش بر مسلمانان سبب شد كه گروهى از آنان به حبشه وگروه ديگرى به يثرب مهاجرت كنند. با آنكه پيامبر وحضرت على از حمايت‏خاندان بنى هاشم وبالاخص ابوطالب برخوردار بودند، اما جعفر بن ابى طالب ناگزير شد به همراه تنى چند از مسلمانان در سال پنجم بعثت مكه را به عزم حبشه ترك گويد وتا سال هفتم هجرت كه سال فتح خيبر بود در آنجا اقامت گزيند.

پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله و سلم در سال دهم بعثت‏حضرت ابوطالب، بزرگترين حامى ومدافع خويش را، در مكه از دست داد. بيش از چند روز از مرگ عموى بزرگوارش نگذشته بود كه همسر مهربان او خديجه، كه هيچ گاه از بذل جان ومال در پيشبرد هدف مقدس پيامبر دريغ نمى‏داشت، نيز چشم از جهان پوشيد. با در گذشت اين دو حامى بزرگ، ميزان خفقان وفشار بر مسلمين در مكه فزونى گرفت; تاآنجا كه در سال سيزدهم بعثت، سران قريش در يك شوراى عمومى تصميم گرفتند كه نداى توحيد را بازندانى كردن پيامبر يا با كشتن ويا تبعيد او خاموش سازند. قرآن مجيد اين سه نقشه آنان را ياد آور شده، مى‏فرمايد:

واذ يمكر بك الذين كفروا ليثبتوك او يقتلوك او يخرجوك ويمكرون و يمكر الله و الله خير الماكرين (انفال:30)

به ياد آور هنگامى را كه كافران بر ضد تو حيله كردند وبر آن شدند كه تو را در زندان نگه دارند يا بكشند ويا تبعيد كنند.آنان از در مكر وارد مى‏شوند وخداوند مكر آنان را به خودشان باز مى‏گرداند; وخداوند از همه چاره جوتر است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم مرداد 1386ساعت 14:52  توسط دشمن قسم خورده ی خلفا (مدیر)  | 

اهل سنّت، اگر مي‌توانند پاسخ دهند

 

چرا ابوبکر به عنوان خلیفه انتخاب شد؟

ذهبی در «تاریخ الاسلام» [1] می‌نویسد:

ابوبکر امتیازاتی داشت که به موجب آن به عنوان خلیفه معیّن شد، از جمله:

 

1) نماز ابوبکر در بیماری پیامبر اکرم  صلّی الله علیه و آله و سلّم

 پیامبر اکرم  صلّی الله علیه و آله و سلّم وقتی در بستر بیماری بود، ابوبکر را به جای خود برای اقامه‌ی نماز جماعت به مسجد فرستاد.

 

روایات نماز ابوبکر در بیماری پیامبر  صلّی الله علیه و آله و سلّم

مسلم در صحیح خود از «عایشه» این‌گونه روایت می‌کند:

هنگامی که رسول خدا  صلّی الله علیه و آله و سلّم وارد خانه‌ی من شد، فرمود:

«بگویید ابوبکر با مردم نماز بگزارد. گفتم: یا رسول الله! ابوبکر مردی رقیق القلب و دل‌نازک است و هرگاه قرآن بخواند نمی‌تواند از گریه خودداری نماید  ای کاش غیر ابوبکر را فرمان می‌دادی ... دو یا سه بار این سخن را تکرار کردم و او فرمود: باید ابوبکر با مردم نماز بگزارد، شما همراهان یوسفید».[2]

در حدیث دیگری عایشه می‌گوید:

«هنگامی که رسول خدا  صلّی الله علیه و آله و سلّم بیمار شد، (همان بیماری که به فوت او انجامید). بلال آمد تا از وقت نماز آگاهش نماید، فرمود: بگویید ابوبکر با مردم نماز بگزارد. تا آنجا که فرمود: شما همراهان یوسفید. پس نزد ابوبکر فرستادیم و او با مردم به نماز ایستاد که پیامبر  صلّی الله علیه و آله و سلّم در خود احساس سبکی کرد و با تکیه بر دو مرد بیرون آمد... و ابوبکر که وجودش را احساس نمود، خواست تا عقب برود که پیامبر  صلّی الله علیه و آله و سلّم به او اشاره فرمود به جای خود بمان.

سپس آمد تا در کنار ابوبکر نشست و ابوبکر به پیامبر  صلّی الله علیه و آله و سلّم اقتدا نمود و مردم به ابوبکر اقتدا کردند».[3]

طبری گوید که رسول خدا  صلّی الله علیه و آله و سلّم فرمود:

«آیا هنگام نماز فرا رسیده؟ شخصی گفت: آری، فرمود: به ابابکر دستور دهید با مردم نماز بخواند، عایشه گفت: ابوبکر مردی رقیق القلب است. به عمر دستور دهید.

پیامبر  صلّی الله علیه و آله و سلّم فرمود: به عمر بگویید و عمر گفت: من بر ابوبکر مقدم نخواهم شد، مادامی که او حضور دارد، پس ابوبکر جلو افتاد، و پیامبر  صلّی الله علیه و آله و سلّم احساس نمود از شدت تب او کاسته شده است، پس از منزل بیرون آمد و چون حرکت پیامبر  صلّی الله علیه و آله و سلّم به گوش ابوبکر رسید، خود را عقب کشاند و پیامبر  صلّی الله علیه و آله و سلّم پیراهن او را کشید و خود در جای او قرار گرفت و رسول خدا  صلّی الله علیه و آله و سلّم نشست (نماز را نشسته خواند) و از همان‌جایی که ابوبکر انجام داده بود، پیامبر  صلّی الله علیه و آله و سلّم نماز را ادامه داد».[4]

 

سؤال1:

اگر پیامبر  صلّی الله علیه و آله و سلّم به ابوبکر دستور داده بود که با مردم نماز بخواند، پس چرا با زحمتی که قادر به راه رفتن نمی‌باشد، به مسجد می‌رود و به نماز مشغول می‌شود؟

 

سؤال2:

آیا حضور پیامبر در مسجد برای تأیید ابوبکر بوده است؟ اگر چنین است، پس چرا او را کنار می‌زند و پیراهن او را می‌کشد و خود جای او می‌ایستد و نماز می‌خواند؟

 

سؤال3:

اگر ابوبکر به پیامبر  صلّی الله علیه و آله و سلّم اقتدا نموده است، چنانچه روایت می‌گوید، پس امامت او معنا ندارد. بنابراین، آیا ممکن است شخصی در زمان واحد و در یک نماز، هم امام باشد و هم مأموم؟

 

سؤال4:

این نمازی که ابوبکر به جای پیامبر  صلّی الله علیه و آله و سلّم خوانده، کدام نماز بوده است؟ (صبح، ظهر، عشاء) و در کجا این امامت انجام شده است؟ و چرا محدثان اهل سنّت در کتابهای خود این قضیه را متناقض یکدیگر نقل کرده‌اند؟

 

سؤال5:

اگر این نماز دلیل بر اولویت ابوبکر در خلافت است، پس چرا مهاجرین و انصار و حتی خود ابوبکر در سقیفه به آن استناد نکرده‌اند؟

سؤال6: اگر نماز ابوبکر به جای پیامبر  صلّی الله علیه و آله و سلّم موجب استحقاق او برای خلافت شده است، چرا «عبدالرحمن بن عوف» سزاوار خلافت نباشد؟ مگر نه این است که محدثان شما در مورد «عبدالرحمن بن عوف» از قول پیامبر اکرم  صلّی الله علیه و آله و سلّم روایت نقل کرده‌اند و احدی از بزرگان شما در این روایت تشکیک نکرده‌اند که آن حضرت در حقّش فرمود: «صلّی خلفه».[5]

 

سؤال7:

آیا این نماز بر فرض ثبوت می‌تواند می‌تواند جای آن همه نصوص جلیّه از طرف پیامبر اکرم  صلّی الله علیه و آله و سلّم در حق امیر مؤمنان  علیه السّلام که فرمود: «یا علی انت منّی بمنزلة هارون من موسی»[6] و ... را بگیرد؟

 

سؤال8:

بر فرض ثبوت این موضوع، چطور پیامبر  صلّی الله علیه و آله و سلّم در بستر بیماری وقتی که امر می‌کند ابوبکر به جای او در مسجد امامت کند هذیان نمی‌گوید!! اما وقتی که امر می‌کند قلم و کاغذی بیاورید تا بنویسم چیزی را که بعد از من به ضلالت و گمراهی نیفتید، به قول عمر نستجیر بالله آن حضرت هذیان می‌گوید؟!!![7]

اگر پیامبر اکرم  صلّی الله علیه و آله و سلّم هذیان می‌گوید، پس چرا قول آن حضرت را در نماز ابوبکر ملاک قرار داده‌اید؟؟

و اگر هذیان نمی‌گوید، پس چرا عمر به آن حضرت نسبت هذیان گویی را داد؟؟؟

 

سؤال9:

در زمانی که پیامبر اکرم  صلّی الله علیه و آله و سلّم در بستر شهادت بود، امر کرد که اصحاب در لشکر اسامه شرکت کنند و فرمود:

«جًهًّزوا علی جیش اسامة[8] لعن الله من تخلف عنه».[9]

و به نظر همه مورخان تا زمان شهادت پیامبر اکرم  صلّی الله علیه و آله و سلّم اسامه از جنگ بر نگشته بود، حال با توجه به این حقیقت آیا ابوبکر در لشکر اسامه شرکت کرد یا خیر؟ اگر شرکت نکرد، پس تخلف از امر پیامبر اکرم  صلی الله علیه و آله و سلّم را نموده است[10]. و اگر شرکت کرده است، در این صورت در مدینه نبوده تا توانسته باشد به جای پیامبر  صلّی الله علیه و آله و سلّم نماز خوانده باشد.[11]

پس با وجود چنین تناقضی چه طور شما می‌گویید: ابوبکر به جای پیامبر الکرم  صلّی الله علیه و آله و سلّم نماز خوانده است؟؟

 

سؤال 10:

چرا پیامبر اکرم  صلّی الله علیه و آله و سلّم زنان خود را سرزنش می‌کند و آنان را همچون زنانی می‌داند که می‌خواستند حضرت یوسف را گمراه نمایند؟ مگر عایشه چه کرده بود که مستحق چنین ملامتی شد؟ جز اینکه وی می‌خواست چنین کرامت و بزرگواری را به پدرش اختصاص دهد؟ و یا به دلیل مخالفت با پیامبر رحمت  صلّی الله علیه و آله و سلّم که همه‌ی آزار و ایذای آنان را تحمّل نمود و حدیث (افک) را شنید و دم نزد تا اینکه آیه بر برائت عایشه نازل شد، امّا در اینجا آنان را همانند زنان گمراه کننده‌ی یوسف می‌داند!! آیا این همه مسائل کافی نیست که ما را وادار به اندیشه نماید که این دستورات و روایات چگونه بوده‌اند؟

ادامه دارد



1- تاریخ الاسلام ذهبی، ج2، ص584.

2- صحیح مسلم، کتاب الصلاة، ج1، ص313؛ صحیح بخاری، کتاب الاذان، ج1، ص87؛ مسند احمد بن حنبل، ج6، ص229؛ مسند ابی عوانه، ج2، ص114؛ و ... .

3- صحیح بخاری، کتاب الصلاة، ج1، ص85و92؛ صحیح مسلم، ج1، ص85 و 92؛ مسند احمد بن حنبل، ج6، ص210؛ سنن نسائی، ج3، ص99 و 100 و ... .

4- تاریخ طبری، ج2، ص230، ط بیروت.

5- مغازی، واقدی، ج3، ص1012؛ تهذیب الکمال، ج14، ص122.

6- همان.

7- عمر بن خطاب برای جلوگیری از امر وصیت آن حضرت، گفت:

«دعو الرجل فانه لیهجر!!! حسبنا کتاب الله»؛ «واگذارید این مرد (رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلّم) را؛ زیرا که او هذیان می‌گوید، کتاب خدا ما را بس است».

گذشته از اجماع علمای شیعه، اکابر علمای اهل سنت نیز به عبارت و الفاظ مختلف آن را نقل نموده‌اند:

الف) صحیح بخاری، کتاب العلم، بابا کتابة العلم، ج1 ص39، ج2 ص 118 - ج4،  باب قول المریض از کتاب المرضی، ص5 - ج6، باب مرضی النبی و وفاته، ص11 – ج4 کتاب الجهاد، باب جوائز الوفد، ص85.

ب) صحی مسلم، ج6 کتاب الوشیه باب ترک الوشیه ص 76.

ج) شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید معتزلی، ج2 ص536 و ج2 ص20.

د) کامل ابن اثیر، ج2 ص217.

...

8- تاریخ مدینه دمشق، ابن عساکر، ج2 ص57 و ج8 ص60؛ معجم الکبیر، طبرانی، ج3 ص130؛ کنزالعمال، ج10 ص576؛ و ...

9- الملل و النحل، شهرستانی، ج1 ص23؛ تاریخ خلیفه ابن خیاط، ص63-64؛ شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج6 ص52 و ... .

10- مضافا بر اینکه اگر بگوییم ابوبکر در لشکر اسامه شرکت نکرده، مشمول لعن پیغمبر پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم شده است؛ زیرا طبق بعضی از نقل‌ها که در پاورقی شماره (9) نقل شد  رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم متخلفان از جیش اسامه را لعنت کرده است.

11- بیشتر مورخان اهل سنت تصریح کرده ان که ابوبکر جزئ لشکریان اسامه بوده است، از جمله:

طبقات الکبری، ابن سعد، ج4 ص46 و 136؛ تهذیب ابن عساکر، ج2  ص391 و ج3 ص215؛ کنزالعمال، ج5 ص312؛ تاریخ الخمیس، ج2 ص172؛ تاریخ یعقوبی ج2 ص93؛ شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج1 ص53 و ج2 ص21؛ و ... .

+ نوشته شده در  شنبه پنجم خرداد 1386ساعت 21:59  توسط دشمن قسم خورده ی خلفا (مدیر)  | 

                                     بسم الله الرحمن الرحیم 

بنا براین مصاحب رسول خدا صلی الله علیه و‌آله در غار«عبدالله بن اریقط بن بکر» بوده است . وبر فرض که بگوییم که مصاحب پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله در غار ابوبکر بوده است باید پرسید:(در اینجا سؤالاتی مطرح می‌شود که پیروان مکتب خلفا باید پاسخ گوی آن باشند )

1ـاگر ابوبکر به دلیل آیه شریفه «ثانی اثنین اذ هما فی الغار...» شایستگی خلافت را داشته است،چرا امیر مؤمنان علیه السلام که آیه«مباهله»[1]،«آیه تطهیر»[2]،«آیه مودت»[3]و صدها آیه دیگر[4] که به اعتراف مفسرین اهل سنت درباره امام امیرمؤمنان علی علیه السلام نازل شده است، بعد از پیامبر اکرم صلی الله علیه و‌آله احق مردم برای خلافت نباشد؟‍

[1].خداوند در آیه مباهله امیر مؤمنان علی علیه السلام را نفس پیامبر صلی الله علیه و‌آله خطاب کرده و می‌فرماید:«قل تعالواندع ابنائکم و نسائنا و نسائکم و انفسنا و انفسکم ثم نبتهل فنجعل لعنة الله علی الکاذبین».سوره عمران آیه 61

[2].خداوند در آیه تطهیر اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله که از جمله آنها امیر مؤمنان علی علیه السلام می‌باشد را از هرگونه رجس و پلیدی پاک و مبرا دانسته و می‌فرماید:«انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل بیت و طهرهم تطهیراً»سوره احزاب آیه 33 روات و محدثین و مفسرین اهل سنت می‌گویند که این آیه شریفه در حق پیامبر و علی و فاطمه و حسن و حسین علیهم السلام نازل شده است(در اینجا به دلیل کثرت اسناد ازعلما اهل سنت از خوانندگان گرامی پوزش می‌طلبم، اگر کسی هست که در این مطالب شک دارد و می‌خواهد که اسناد را ذکر کنم در قسمت نظرات می‌تواند اعلام کندتا با کمال میل در پستی جداگانه تمام آنها را ذکر کنم.)

به دلیل وجود کثرت مدارک و اسناد از علما اهل سنت در موارد بالا و مورد حاضر ناگزیر به ذکر آنها  در این پست هستم تا کسی در صحت مطالب شک نکند و جویندگان حقیقت را ارضاء نماید:

[3]به اعتراف روات و محدثین و مفسرین اهل سنت آیه مودت در شأن علی و فاطمه و حسن و حسین علیهم السلام نازل شده است . بعضی از مصادر شأن نزول این آیه عبارت است از:تفسیر کشاف ،زمخشری ،ط مصطفی محمد،ج3،ص402و ط بیرو ت ،ج4،ص220-

تفسیر کبیر فخر رازی ،ط عبدالرحمن مصر ،ج27،ص166و ج7ص405-شواهد التنزیل،حاکم حسکانی ، ج2 ،ص 130،ح822

و823و824و825و826و827و828و832و833و834و838 –

مناقب علی ابن ابی طالب،ابن مغازلی شافعی ص307، ح352-صواعق المحرقه، ابن حجر مکی،ط میمنة مصر ،ج101و 135و ط محمدیه مصر ،ص168و 225-کفایةالطالب،گنجی شافعی ،ط حیدریه ص91،و ط الغری ،ص31-ینابیع المودة،قندوزی حنفی،ط اسلامبول ص106 و ط حیدریه ص123و ط عرفان ج1، ص105-فرائد السمطین ،ج1،ص20 و ج2 ص13،ح359-تفسیرابن کثیر ،ج3، 483و 484و 485-فصول المهمة،ابن صباغ المالکی ص8- التسهیل لعلوم التنزیل،کلبی،ج3،ص137-تفسیر المنیرلمعالم التنزیل،جاوی،ج2،ص183-

الاصابة،ابن حجر عسقلانی،ج2،ص502 و ج4،ص367-الاتقان فی علوم القرآن،جلال الدین سیوطی،ج4،ص240-اسعاف الراغبین ،صبان،بهامش نورالابصار،ص104 و 105 106-فتح القدیر شوکانی ،ج4،ص279-نور الابصار شبلنجی،102-الاستیعاب، ابن عبدالبر،بهامش الاصابة ،ج3،ص37-ینابیع المودة،قندوزی الحنفی،ص107 و 108 و 228 و 229 و 230 و 244 و 260 و 294 و -عقدالفرید،ابن عبد ربه مالکی،ج4،ص311-فتح البیان،صدیق حسن خان،ج7،ص 363 و 364 و 365-ریاض النضرة،محب الدین الطبری الشافعی ج2 ،ص248-تاریخ الکبیر ،بخاری ،ج1ص69 رقم1719 و 2174-نظم دررالمسطین،زرندی الحنفی ،ص133 و 238 و 239 -معالم التنزیل بغوی الشافعی مطبوع البهامش تفسیر الخازن،ج5،ص213-مرآةالجنان ،یافعی،ج1،ص109-الاتحاف بحب الاشراف،شبراوی الشافعی،ص5-معجم الصغیر ،طبرانی،ج1،ص65 -تفسیر کبیر فخر رازی ،ج2،ص700-تاریخ الخلفاء جلال الدین سیوطی ،ص169-مقتل الحسین علیه السلام خوارزمی الحنفی،ص75-تفسیر الخازن ج5،ص213 -سیرةالحلبیة،برهان الدین الحلبی الشافعی ،ج3،ص212-ریاض النضرة،محب الدین الطبری الشافعی ،ج2،ص248-مجمع الزوائد ،هیثمی الشافعی،ج9ص168-انساب الاشراف ، بلاذری ،ج2،ص104،ح38-و................

[4].حاکم حسکانی از بزرگان علمای عامه است و از جمله تألیفات او کتاب«شواهد التنزیل» است که در این کتاب 210 آیه در شأن امیر مؤمنان علی علیه السلام نازل شده جمع آوری کرده است.و نیز بزرگان از علماء اهل سنت این روایت را نقل کرده‌اند که ابن عباس(حبرامت)گفت:«نزل فی علی ثلاث مائة آیة من کتاب الله عزّوجلّ»

«در مدح امیرمؤ نان علی علیه السلام سیصد آیه نازل گزدیده است» تاریخ مدینه دمشق ،ابن عساکر ،ترجمةالامام علی بن ابی طالب علیه السلام ،ج2،ص31،ح934- کفایة الطالب ،کنجی الشافعی ،ص 231- تاریخ خلفاء ،جلال الدین سیوطی ، ص172-نور الابصار شبلنجی ،ص73-ینابیع المودة ،قندوزی الحنفی،ص126و286-صواعق المحرقة ،ابن حجر مکی،ص125-اسعاف الراغبین ،مطبوع بهامش نور الابصار ،ص160-سیرةالنبویة ،زینی دحلان ،مطبوع بهامش سیرة الحلبیة،ج2،ص11-و .................

از دوستان گرامی و کسانی که این مطلب را می‌خوانند عذر می‌خواهم از اینکه خیلی از اسناد را نوشته‌ام باید ببخشید این به این دلیل است که بعضی از پیروان مکتب خلفا با اینکه این همه در کتب خودشان شأن نزول آیات را در حق حضرت علی علیه السلام و فرزندان ایشان می‌بینند باز آنها را به راحتی یا به کسان دیگری ربط می‌دهند و یا آنها را رد می‌کنند.    

                                                                                 ادامه دارد.... 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم اردیبهشت 1386ساعت 0:5  توسط شبير  | 

                          

برای آشنائی با شخصیت این دو، بهتر است که برخی از کارهای ایشان را مرور کنیم:

طلاق عایشه و حفصه

 
بخاری دوری جستن پیامبر ص از زنانش یعنی طلاق عایشه و حفصه را ذکر کرده است. (صحیح بخاری ج۶ص۷۰)
مسلم نزول آیه: "امیداست که اگر پیامبر شما را طلاق داد خدا به جای شما زنانی بهتر از شما به او بدهدکه همه با مقام تسلیم و ایمان باشند" را درباره این حادثه تایید کرده است. مسلم ج۴ص۱۸۸
حاکم نیشابوری نیز گفته است: پیامبر ص عایشه و حفصه را طلاق داد اما دوباره رجوع فرمود. المستدرک ج۴ص۱۶
این از چیزهایی است که بداخلاقی ناسازگاری و عدم محبت این دو را نسبت به پیامبر می رساند و نیز مبین خشم رسول خدا ص نسبت به آن دو چون همسران نوح و لوط هستند.

اذیت و آزار پیامبر اکرم ص توسط عایشه و حفصه

 
حفصه و عایشه علیه رسول خدا و برای آزار او اتفاق کرده بودند. (صحیح بخاری ج۶ص۶۹) و ایه نازل شد که "اگر شما [همسران پيامبر] از كار خود توبه كنيد [به نفع شماست‏، زيرا[ دلهايتان از حق منحرف گشته‏؛ و اگر بر ضدّ او دست به دست هم دهيد، [كارى از پيش نخواهيد برد] زيرا خداوند ياور اوست و همچنين جبرئيل و مؤمنان صالح‏، و فرشتگان بعد از آنان پشتيبان اويند" (۱)
عایشه و حفصه آنقدر رسول خدا را آزار می دادند که تمام آنروز را خشمگین سپری میکرد. (۲)
عمربن خطاب به دخترش حفصه گفت: تو میدانی که رسول خدا تو را دوست ندارد. (صحیح مسلم ج۴ص۱۸۸)
اینکه بخاری به این مساله اعتراف میکند بیانگر آنست که خبر آزار رساندن آن دو به پیامبر میان مردم شایع و متواتر شده بود.

مخالفت عایشه با خدا و پیامبر اکرم ص

 عایشه و حفصه در حالیکه قرآن میفرماید: وَأَطِيعُواْ اللّهَ وَالرَّسُولَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ. اما بارها با خدا و رسول خدا مخالفت کردند:
عایشه و حفصه در زمان بیماری رسول خدا با او مخالفت کرده و هر کدام خواستند تا پدر خود را برای امامت نماز جماعت دعوت کنند که پیامبر ص به آن دو فرمود: شما چون زنان فتنه گر اطراف یوسف هستید. (۳)
عایشه با کلام خداوند که میفرماید: "ای زنان پیامبر در خانه هایتان بنشینید و آرام بگیرید و مانند دوره جاهلیت پیشین آرایش و خود آرایی نکنید" (احزاب آیه۳۳) مخالفت آشکار کرده و راهی بصره گردید.
و سفارش رسول خدا مبنی بر امتناع از جنگیدن با امیرمومنین علی بن ابیطالب را ندیده گرفت و آتش جنگ جمل را برافروخت و در آن با امیرمومنین جنگیده و حفصه نیز میخواست در آن شرکت جوید اما برادرش عبدالله جلوی او را گرفت. (۴)
درحالیکه رسول خدا فرموده بود: حسنین علیهم السلام دو سید جوانان اهل بهشتند. (۵) عایشه ومروان بن حکم از دفن امام حسن مجتبی در کنار جدش رسول خدا جلوگیری کردند. (۶)
و نیز عایشه در نسبت ابراهیم پسر پیامبر تشکیک کرد. (المستدرک حاکم ج۴ص۴۲). و از خدیجه بد گفت. (المنتظم ابن جوزی ج۳ص۱۸)

شادی عایشه و حفصه از شهادت حضرت علی علیه السلام

عایشه و حفصه از قتل امیرالمومنین علی بن ابیطالب شاد شدند. وعایشه سجده شکر بجا آورد.(۷)
از مسروق روایت شده که گفت: بر عایشه وارد شدم و نزد او نشستم و او برایم سخن میگفت. سپس غلام سیاهش را که به او عبدالرحمن میگفتند صدا زد. غلام آمد و ایستاد. عایشه به من گفت: میدانی مسروق چرا اسم اینرا عبدالرحمن گذاشته ام؟ گفتم: خیر. گفت: بخاطر علاقه ای که به عبدالرحمن بن مجلم (قاتل حضرت علی ع) دارم. )۸)

قتل هزاران نفر به سبب عایشه

در بصره دستور قتل هفتاد نفر از نگهبانان بیت المال آنجا را صادر کرد تا بر اموال موجود در آن دست یابند. (تاریخ طبری ج۳ص۴۸۶)
عایشه سبب کشته شدن بیست هزار نفر مسلمانی شد که شهادت میدادند لااله الا الله محمدرسول الله. (مروج الذهب مسعودی ج۲ص۳۷۱)

آرزوی مرگ عایشه توسط حضرت رسول ص

عایشه میگوید: رسول خدا آرزومند مرگ من بود و میگفت: دوست داشتم تا زنده هستم پیش بیاید که بر تو نماز بخوانم و تو را دفن کنم. (الطبقات ابن سعد ج۲ص۲۰۶)

فتنه اینجاست !!!

رسول خدا ص درباره منزل عایشه فرمود: فتنه اینجاست فتنه اینجاست فتنه اینجاست. از اینجا شاخ شیطان بیرون می آید. بخاری ج۴ص۴۶

عایشه و تهمت شرکت پیامبر اکرم در مجلس غنا و رقص!!!

بخاری و مسلم از عایشه نقل میکنند که: دیدم پیامبر مرا با ردایش می پوشاند و من حبشی ها را که در مسجد بازی میکردند تماشا میکردم. که عمر آنها را بازداشت و پیامبر فرمود: آنها را به حال خو بگذار! ای حبشی ها آسوده خاطر باشید! پس قدر دخترکان نورسیده بازیگوش را بدانید. (۹)
و روایات بسیار دیگری که بخاری و مسلم از عایشه نقل کرده اند. و در تمامی آنها عایشه تهمت شرکت در مجلس زنان و مردان و غنا و رقص را به پیامبر اکرم زده است. که حقیر واقعا شرم میکنم آنها را بنویسم. جالب است که در این روایات دروغین عمر میخواهد از گناه دوری کند ولی رسول خدا او را به گناه تشویق میکند !!! همچنین جالب است که عایشه در این روایات دروغین میگوید مجلس غنا و رقص در مسجد برگزار میشده است !!! نمیدانم آیا پیامبر مسجد خود را برای اقامه نماز و قرائت قرآن ونشر تعالیم اسلام و اداره شوون مسلمانان بنا کرده بود یا برای نمایش رقص و سرگرمی ؟!

آیا میشود همسر پیامبر (عایشه و حفصه) خیانتکار و کافر باشد؟؟؟

یکی از مسائلی که همواره پیروان خلفا مطرح میکنند این است که چطور ممکن است همسر پیامبر این چنین جنایتکار و تبهکار باشد. و این همه روایات جعلی برای خراب کردن چهره پیامبر ص نقل کرده باشد. و یا اینقدر پیامبر ص را اذیت کند که ایشان آرزوی مرگ عایشه را کند. اما این برای اولین بار در تاریخ نیست که می بینیم نزدیکان یکی از اولیای خدا کافر و خیانتکار است. همه میدانیم که پسر حضرت نوح علیه السلام از کسانی بود که در طوفان غرق شد. همچنین خداوند درباره عایشه و حفصه میفرماید: ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا لِّلَّذِينَ كَفَرُوا اِمْرَأَةَ نُوحٍ وَاِمْرَأَةَ لُوطٍ كَانَتَا تَحْتَ عَبْدَيْنِ مِنْ عِبَادِنَا صَالِحَيْنِ فَخَانَتَاهُمَا  فَلَمْ يُغْنِيَا عَنْهُمَا مِنَ اللَّهِ شَيْئًا وَقِيلَ ادْخُلَا النَّارَ مَعَ الدَّاخِلِينَ.
یعنی: خداوند براى كسانى كه كافر شده‏اند به همسر نوح و همسر لوط مثَل زده است‏، آن دو تحت سرپرستى دو بنده از بندگان صالح ما بودند، ولى به آن دو خيانت كردند و ارتباط با اين دو [پيامبر] سودى به حالشان [در برابر عذاب الهى‏] نداشت‏، و به آنها گفته شد: (وارد آتش شويد همراه كسانى كه وارد مى‏شوند!)
پس نزدیکی و قرب به شخص صالح هیچگاه دلیل خوب بودن شخصی نمی باشد. برای تحقیق بیشتر در رابطه با شخصیت واقعی عایشه و حفصه میتوانید به کتاب: نقش عایشه در تاریخ و احادیث اسلام. نوشته علامه عسگری. و همچنین کتاب شخصیت عایشه نوشته علامه دکتر نجاح الطائی مراجعه کنید.

-------------------------------------
اسناد:
۱-سوره تحریم ایه ۴ و ۵- تفسیر الثعلبی ذیل همین ایه و تفسیر ابن کثیر ج۴ص۶۳۴ و صحیح بخاری ج۳ص۱۶۳.
۲-صحیح بخاری ج۶ص۶۹ و طبقات ابن سعد ج۸ص۵۶
۳-تاریخ الطبری ج۲ص۴۳۹ وسیره ابن هشام ج۴ص۳۰۱.
۴-شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج۲ص۸۰ و تاریخ طبری ج۳ص۴۷۷ و معجم البلدان ج۲ ص ۳۶۲ و....
۵-الکامل فی التاریخ ابن اثیر ج۲ص۱۰ و سنن ترمذی ج۲ص۳۰۶ و مسند احمد ج۳ص۳و.... .
۶-مختصر تاریخ دمشق ابن عساکر ج۷ص۴۵- تاریخ ابوالفداء ج۲ص۲۵۵ و تاریخ یعقوبی ج۲ص۲۲۵.
۷-مقاتل الطالبین ابوالفرج اصفهانی ص ۴۳
۸-الشافی سید مرتضی ج۴ص۱۵۸ و الجمل شیخ مفید ص۸۴
۹-بخاری کتاب المناقب ج۲ص۱۷۹ و کتاب العیدین ج۱ص۱۲۳ - صحیح مسلم کتاب صلوه العیدین ج۲ص۶۰۸

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1386ساعت 2:36  توسط دشمن قسم خورده ی خلفا (مدیر)  | 

                                   بسم الله الرحمن الرحیم

از امتیازاتی که اهل سنت برای ابوبکر قائلند مصاحبت ابوبکر در غار با پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله است .

از این قبیل یکی از امتیازاتی که ذهبی در «تاریخ اسلام»برای ابوبکر  به شمار آورده و او را به همین دلیل شایسته خلافت دانسته این است که می‌گوید : به دلیل نزول آیه شریفه:        "ثانی اثنین اذ هما فی الغار اذ یقول لصاحبه لا تحزن ان الله معنا"[1]

که به قول ذهبی حکایت از حضور ابوبکر در کنار رسول الله صلی الله علیه و آله در غار ثور دارد شایستگی او را در امر خلافت می‌رساند.حال باید دید که آیا مصاحب پیامبر اکرم صلوات الله علیه در غار ابوبکر بوده است یا خیر؟

بخاري در صحیح خود بر نازل نشدن آیه غار در حق ابوبکر صحه گذاشته است زیرا که عایشه نزول آن ایه را در حق ابوبکر نفی کرده و گفته است:

«هیچ آیه قرآن در حق ما نازل نشده است».[2]

و این مطلب را عایشه در حضور هزار تن از صحابه در عصر معاویه از جمله برادرش عبدالرحمن بن ابی بکر و مروان حکم بیان کرد و همگی آنها ادعای وی را در این زمینه تأیید کردند و این دلیلی بسیار قوی بر دروغ بودن روایت اخبار روایت شده در باره ابوبکر در غار می‌باشد و اگر چنانچه عده‌ای از اصحاب اعتقاد بر حضور ابوبکر در غار داشتند حتماً بواسطه آیه غار و حضور ابوبکر در غار با عایشه به مخالفت می‌پرداختند.

ودلائل دیگر بر عدم حضور ابوبکر در  غار فراوان است که طالبین می‌توانند به کتاب ارزشمند «صاحب الغار ابوبکر أم رجل آخر»تألیف فاضل ارجمند و محقق اندیشمند،حجةالاسلام نجاح الطائی مراجعه نمایند.که معظم له در این کتاب ، قضیه حضور ابوبکر در غار را به صورت علمی و مستند به روایات صحیح و متواتر و شواهد و قرائن فراوان رد کرده و ثابت نموده که شخصی که به عنوان راهنما، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله را تا غار «ثور» همراهی کرد،«عبدالله بن اریقط بن بکر» بوده است .لکن فریبکاران حزب قریش اقدام به اجرای نقشه تغییر در نام ابوبکر نمودند ، تا نام وی موافق نام «عبدالله بن بکر» گردد، به همین سبب نام او(ابوبکر) را که «عتیق»بود و (قبلاً ذکر گردید که دلیل نام عتیق بر ابوبکر چه بوده است.)به «عبدالله» تغییر نام دادند[3] و تنها مطلب بلقیمانده ایجاد تغییر بین «ابن بکر» و «ابی بکر» ‍بود ، و برای گروه فریب و تزویر بسیار ساده و آسان بوده و احتیاج به چیزی جز یک نقطه بر حرف«ی» نداشتند و در زمانی که خط عربی فاقد نقطه بود ، چنین تغییری بسیار ساده وآسان بوده است ، و این تصحیف و تحریف استمرار پیدا کرد تا آ نکه نام «عمر بن الحطاب» را به خاطر سبک شمردن «ابن عاص» حرفه حطایی یعنی هیزم شکنی به «عمر بن الخطاب»  تغییر دادند [4]. واین در حالی بود که اسم ساختگی در «خطاب» به گوش احدی از صحابه نخورده بود.

[1]:سوره توبه ،آیه 40.                                                     

[2].صحیح بخاری ، ج6،ص42 ط دارالکفر بیروت؛تاریخ ابن اثیر، ج3،ص199؛الاغانی،ج16،ص90البدایة و النهایة ،ج8،ص96؛التحفةاللطیفة، سخاوی ،ج2،ص504و...              [3].مختصر تاریخ مدینه دمشق ،ابن عساکر ،ج13،ص35

[4].شرح نهج البلاغه ،ابن ابی الحدید، ج8،ص15و 174.

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1386ساعت 23:12  توسط شبير  | 

                                        بسم الله الرحمن الرحیم

در روايات آمده است كه على عليه السّلام هفت سال پيش از ديگران نماز خواند ، و اين روايات با روايت ديگرى كه تصريح بر اين دارد كه او سه سال پيش از ديگران نماز خواند منافاتى ندارد ، زيرا او سه سال بعد از بعثت و چهار سال قبل از آن در نماز خواندن بر ديگران سبقت داشت كه مجموع اين دو ، هفت سال مى شود .

امام سجّاد عليه السّلام فرمود : على عليه السّلام به خداى تبارك و تعالى و رسول او صلّى الله عليه و آله ايمان آورد ، و برتمام مردم به ايمان به خدا و رسولش و به خواندن نماز ، سه سال سبقت گرفت (48) .

أبوجعفر اسكافى مى گويد : رسول خدا در سال قحطى و گرسنگى على عليه السّلام را كه هشت سال بيشتر نداشت نزد خويش آورد ، و هفت سال در كنار پيامبر صلّى الله عليه و آله زندگى كرد ، و هنگامى كه جبرئيل عليه السّلام خبر رسالت پيامبر صلّى الله عليه و آله را آورد على عليه السّلام به سنّ بلوغ رسيده بود و عقل و ادراكى كامل داشت ، و از روى دقّت نظر و فكر اسلام آورد ، در سخنان او چنين آمده كه او هفت سال قبل از ديگران نماز خواند و مقصود او از هفت سال ، سالهائى مى باشد كه قبل از بعثت به پيامبر صلّى الله عليه و آله ملحق شده بود ، و در آن زمان نه دعوتى بود و نه رسالتى ، و پيامبر صلّى الله عليه و آله تنها خدا را بر اساس دين حنيف حضرت ابراهيم عليه السّلام عبادت مى كرد ، و على عليه السّلام نيز از او پيروى مى نمود ، و چون به دوران بلوغ قدم گذاشت و رسول خدا به پيامبرى مبعوث شد على عليه السّلام را به اسلام دعوت نمود ، او نيز نه از جهت تقليد بلكه از روى تحقيق و معرفت اسلام آورد (49) .

و أوّلين مسلمانان : جعفر و همسر او أسماء بنت عميس و عقيل (50)و عبيدة بن الحارث (51) مى باشند ، سپس زيد ابن حارثه (52) .

و مصعب بن عمير (53) و بلال و زبير بن العوام و خالد بن سعيد بن العاص و همسر او امينة بنت خلف بن أسعد (54) و حاطب بن عمرو بن عبد شمس بن عبدود (55) و عتبة بن غزوان (56) و عبيدة بن الحارث بن المطلب (57) و أبوحذيفه مهشم بن عتبة بن ربيعة (58) و عتبة بن مسعود برادر عبدالله بن مسعود (59) و خالد و عامر و اياس فرزندان بكير بن عبد ياليل (60) و ارقم بن ارقم (61) و أبوذر، جندب بن جناده (62) و عمّار بن ياسر عنسى (63) و پدر و مادر او و خبّاب بن الأرت (64) و عبدالله بن جحش و برادرش أبومحمّد بن جحش (65) و عبدالله بن مسعود (66)و خنيس بن حذافة بن قيس (67) و عمرو بن عنبسة سلمى (68) و عامر بن ربيعة عنزى (69) و حاطب بن الحرث بن معمر و همسر او فاطمه بنت المجلل (70) و سائب بن عثمان بن مظعون (71) و مطلب بن ازهر بن عبد عوف و همسر او رملة بنت أبى عوف بن صبيرة (72) و أوّلين شهيد در اسلام ، سميّه مادر عمّار بود ، كه او را به دو شتر بستند و قلب او را با حربه اى شكافتند ، و همسرش ياسر را كشتند (73) و همگى اين افراد قبل از أبوبكر اسلام آوردند (74) .

و أبوبكر و عمر بعد از گذشتن ده سال از بعثت پيامبر صلّى الله عليه و آله اسلام آوردند و هنگامى كه بنى هاشم در محاصره شديد اقتصادى و اجتماعى بودند ، آن دو ، در صف كافران بسر مى بردند .


[48] ـ ألكافى ، كلينى 339 ج 8 ـ ألمستدرك ، حاكم 111 ج 3 ، ذخائر العقبى 60 ، صفيّن ، نصربن مزاحم 100 ، ألرّياض النّضرة 158 ج 2 ، كتاب ألغدير 221 و 240 ج 3

[49] ـ شرح نهج البلاغه ابن أبى الحديد ، 248 ج 13 .

[50] ـ عيون الأثر 124 ج 1 ـ 128 سير أعلام النّبلاء 144 ج 1 .

[51] ـ تاريخ يعقوبى 27 ج 2 .

[52] ـ سير أعلام النبلاء 144 ج 1 ـ ابن اسحاق مى گويد : او بعد از على بن ابى طالب اسلام آورد.

[53] ـ تاريخ يعقوبى 232 ج 2 .

[54] ـ عيون الأثر 129 ج 1 ألكامل ، ابن أثير ، 60 ج 2 ، تاريخ يعقوبى 23 ج 2 .

[55] ـ عيون الأثر 129 ج 1 .

[56] ـ تاريخ يعقوبى 22 ج 2 .

[57] ـ سير أعلام النّبلاء 144 ج 1 .

[58] ـ عيون الأثر 129 ج 1 .

[59] ـ عيون الأثر 129 ج 1 .

[60] ـ عيون الأثر 130 ج 1 .

[61] ـ عيون الأثر 127 ج 1 ، ألبدء و التّاريخ 146 ج 4 ، سير أعلام النّبلاء 144 ج 1 .

[62] ـ عيون الأثر 129 ج 1 ، سير أعلام النّبلاء 145 ج 1 .

[63] ـ عيون الأثر 130 ج 1 ، سير أعلام النّبلاء 145 ج 1 .

[64] ـ عيون الأثر 127 ج 1 ، سير أعلام النّبلاء 144 ج 1 .

[65] ـ ألبدء و التّاريخ ، ألمقدسى 146 ج 4 ، سير أعلام النّبلاء 144 ج 1 .

[66] ـ عيون الأثر 1 ج 1 ـ سير أعلام النّبلاء 144 ج 1 .

[67] ـ عيون الأثر 127 ج 1 .

[68] ـ نفحات الأزهار 133 ج 1 ، عيون الأثر 129 ج 1 .

[69] ـ عيون الأثر 127 ج 1 .

[70] ـ عيون الأثر 127 ج 1 .

[71] ـ عيون الأثر 128 ج 1 ، سير أعلام النّبلاء 144 ج 1 .

[72] ـ عيون الأثر 128 ج 1 .

[73] ـ أسباب نزول الايات ، واحدى

[74] ـ شرح نهج البلاغه ، ابن أبى الحديد 224 ج 13 ، چاپ ألعثمانيّه ألغدير 241 ج 3 .

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم اردیبهشت 1386ساعت 0:0  توسط شبير  | 

                                      بسم الله الرحمن الرحیم

چگونگى اسلام آوردن أبوبكر و عمر

در محاصره شعب أبى طالب ، آيا أبوبكر و عمر شركت داشتند ؟

درباره أوّلين كسى كه اسلام آورد بين مردم مشهور شده است كه على عليه السّلام هيچ چيزى را شريك خداوند قرار نداد ، و چنين نبود كه بعد از شرك اسلام آورده باشد ، بلكه در تمام افعال تابع و پيرو پيامبر صلّى الله عليه و آله بود .

بر همين شيوه به سنّ بلوغ رسيد ، آنگاه خداوند تعالى بخاطر پيروى از پيامبر صلّى الله عليه و آله او را معصوم نمود ،و راهنمائى وتوفيق داد (31) .

على بن أبى طالب أوّلين مسلمان بود ، و او همان است كه مى گويد : من بنده خدا و برادر رسول خدا و صدّيق اكبر مى باشم ، بعد از من اين جمله را كسى نمى گويد مگر آنكه دروغگو و افترا زننده باشد ، هفت سال قبل از اين كه مردم نماز بخوانند من همراه رسول خدا صلّى الله عليه و آله نماز خواندم (32) . و بعضى از حسدورزان گفته اند : خديجه أوّلين مسلمان وأوّلين مخلوقى است كه به پيامبر صلّى الله عليه و آله ايمان آورد (33) .

لكن صحيح آن است كه خديجه أوّلين زنى بود كه به پيامبر صلّى الله عليه و آله ايمان آورد و ليكن بعد از على عليه السّلام ، و على عليه السّلام أوّلين نفر از مردم بود كه به پيامبر صلّى الله عليه و آله ايمان آورد ، و همين مطلب از سلمان و أبوذر و خبّاب و جابر و أبوسعيد خدرى و زيد بن أرقم نقل شده است . و ابن اسحاق زهرى اين مطلب را ملتزم شده (34) و همين مطلب را عدّه اى از أوّلين اصحاب قبل از روزگار حكومت بنى اميّه تأييد و تأكيد كرده اند (35) .

پيامبر أكرم صلّى الله عليه و آله فرمود : أوّلين شما كه در كنار حوض بر من وارد مى شود ، و أوّلين شما از نظر اسلام آوردن علىّ بن أبى طالب است (36) .

و بنى اميّه از ديرباز براين بودند تا خديجه صلّى الله عليه و آله را بر أميرالمؤمنين عليه السّلام مقدّم نمايند ، نه بخاطر دوستى با خديجه ، بلكه بخاطر مخفى نگه داشتن فضائل أمير المؤمنين عليه السّلام بود ، چون دشمنان محمّد و آل محمّد عليهم السّلام در واقع آنها بودند .

سپس برآن شدند تا أبوبكر را بر على عليه السّلام مقدّم نمايند ، لكن نتوانستند نتيجه مطلوب را بدست آورند ، زيرا دانشمندان اعلام كردند كه أبوبكر سالها بعد از بعثت پيامبر صلّى الله عليه و آله (37) يعنى بعد از اسلام آوردن پنجاه مرد اسلام آورد (38) و مطابق با روايت واقدى دقيقاً بعد از اسراء و معراج پيامبر صلّى الله عليه و آله كه يك سال و نيم قبل از هجرت بود ، اتّفاق افتاد (39) يعنى أبوبكر زمانى اسلام آورد كه سنّ مبارك على عليه السّلام 21 سال بود ، و اين واقعه يك سال و نيم قبل از هجرت بوقوع پيوست (40) و پيامبر صلّى الله عليه و آله فرمود : اين على عليه السّلام أوّلين نفر است كه به من ايمان آورد ، و مرا تصديق نمود ، و همراه من نماز خواند (41) . و مطلبى كه مورد اهتمام تمام حكومت هاى جهان مى باشد اين است كه : حكّام و سلاطين خود را از كسانى قرار دهند كه در هر موردى نفر أوّل باشند ، و چون در مطلب فوق جستجو نماييم و در پى بدست آوردن مصداق هائى از آن شويم ، به درستى آن پى مى بريم ، واقعاً چنين نيست ؟

زيد بن الخطّاب برادر عمر بن الخطّاب است ، كه قبل از او اسلام آورد ، لكن در تاريخ و حديث و تفسير بجز موارد اندكى از او نامى نبرده اند ، در حالى كه برادرش عمر در روايات بسيار و بى شمارى ذكر شده است ، و أبوبكر بخاطر نصيحت كاهنى در شام كه به وى خبر خروج پيامبر صلّى الله عليه و آله را داد و امر به پيروى از او نمود اسلام آورد (42) و در روز وفات پيامبر صلّى الله عليه و آله أبوبكر از فرمان وى در همراهى با لشكر اسامه سرباز زد ، و با عمر و همراهان او در اينكه به رسول خدا صلّى الله عليه و آله مى گفتند او هذيان مى گويد يعنى او ديوانه و مجنون است شركت كرد .

و خلافت رسول خدا صلّى الله عليه و آله را غصب نمود و فرمان داد به زور وارد خانه فاطمه سلام الله عليها شوند ، و استخوان سينه او را شكست ، آنگاه فاطمه سلام الله عليها به او فرمود : به خدا سوگند بعد از هر نمازى كه مى خوانم بر تو نفرين مى كنم (43) .

و بى گمان چنين گناهان بزرگى ، تنها از دشمن پيامبر سر مى زند ، نه از كسى كه همراه و مصاحب او در غار بوده است .

و درباره اسلام آوردن او ، أبوالقاسم كوفى مى گويد : أبوبكر هفت سال بعد از بعثت اسلام آورد (44) .

و مسعودى مى گويد : بسيارى از مردم بر اين عقيده هستند كه على عليه السّلام شريكى براى خدا قائل نشده است ، بلكه همواره در تمام افعال به پيامبر صلّى الله عليه و آله اقتداء مى نمود و از او پيروى مى كرد و بر همين شيوه به سنّ بلوغ رسيد ، و خداوند تعالى او را عصمت داد ، و بر تبعيّت از پيامبر خود مؤيّد و موفّق نمود ...

و گروهى ديگر بر آن هستند كه أوّلين ايمان آورنده على مى باشد ، و رسول خدا صلّى الله عليه و آله در سنّ تكليف ، او را به دين دعوت نمود ، و دليل اين مدّعى ظاهر آيه :

وَ أنْذِرْ عَشيرَتَكَ اْلأَقْرَبينَ (45) مى باشد ، كه خداوند به رسول خود فرمان مى دهد تا خاندان نزديك خود را به دين دعوت نمايد ، و چون على عليه السّلام نزديك ترين و اطاعت كننده ترين مردم به رسول خدا بود از او شروع كرد (46) .

و سيوطى مى گويد : على أوّلين نفرى است كه اسلام آورد ، و عدّه اى نيز بر همين مطلب نقل اجماع نموده اند (47) .


[31] ـ مروج الذّهب 276 ج 2 .

[32] ـ تاريخ ابن أثير ، 57 ج 2 .

[33] ـ ألسّيرة النّبويّه ، دحلان ، ألأوائل ، الطّبرانى 80 ، ألسّيرة الحلبيّه 267 ج 1 .

[34] ـ عيون الأثر ج 1 مناقب خوارزمى ج 18 ، ألسّيرة الحلبيّه ج 1 حلية الأولياء ج 1 ألسّيرة النّبويّة ، دحلان 91 ج 1 ، تاريخ بغداد 232 ج 4 ، تهذيب تاريخ دمشق ج 3 ، ألكامل ، ابن أثير ، 57 ج 2 .مجمع الزّوائد ج 9

[35] ـ ألمستدرك الحاكم 136 ج 3 ، ألأوائل 195 ج 1 ، حياة الصّحابة ، 514 و 515 ج 2

[36] ـ مستدرك حاكم 136 ج 3 ، ألإصابه 28 ج 3 .

[37] ـ ألسّيرة الحلبيّه 273 ج 1 .

[38] ـ ألبداية و النّهاية 28 ج 3 ، تاريخ طبرى 60 ج 2 .

[39] ـ مجمع الزّوائد 76 ج 1 .

[40] ـ مجمع الزّوائد 76 ج 1 ، به نقل از طبرانى در ألكبير .

[41] ـ شرح نهج البلاغه ، ابن أبى الحديد 225 ج 13 ، تاريخ بغداد 224 ج 4 .

[42] ـ ألبداية و النّهاية 30 و 29 ج 3 ، ألسّيرة النّبويّه ، ابن كثير439 ج 1 .

[43] ـ ألبداية و النّهاية ، 73 ج 8 ، عيون الأثر 281 ج 2 ، لسان الميزان 189 ج 8 ، در شرح حال علويان ، تاريخ يعقوبى 137 ج 2 ، ألإمامة و السّياسة ، ابن قتيبة 20 ج 2 ، چاپ مؤسّسه حلبى مصر ، و به كتاب هل اغتيل النّبى محمّد صلّى الله عليه و آله مراجعه شود .

[44] ـ ألإستغاثه 31 ج 2 .

[45] ـ سوره شعراء ، آيه 214 .

[46] ـ مروج الذّهب ، مسعودى 276 ج 2 .

[47] ـ تاريخ الخلفاء ، سيوطى 185 ، ألمستدرك حاكم 111 ج 3 ، حيلة الأولياء 66 ج 1 ، تاريخ الخطيب بغدادى 2 ج 81 ، ألسّيرة الحلبيّة 268 ج 1 .

                                               ادامه دارد

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم اردیبهشت 1386ساعت 9:12  توسط شبير  | 

مخالفان جواب دهند

قرآن سخن پيامبران گذشته را كه نقل مى‏كند مى‏گويد همگان گفتند:«ما از مردم مزدى نمى‏خواهيم، تنها اجر ما بر خداست‏».اما به پيغمبر خاتم خطاب مى‏كند:

قل لا اسالكم عليه اجرا الا المودة فى القربى (1) .

                                 بگو از شما مزدى را درخواست نمى‏كنم مگر دوستى خويشاوندان نزديكم.

اينجا جاى سؤال است كه چرا ساير پيامبران هيچ اجرى را مطالبه نكردند و نبى اكرم براى رسالتش مطالبه مزد كرد،دوستى خويشاوندان نزديكش را به عنوان پاداش رسالت از مردم خواست؟

قرآن خود به اين سؤال جواب مى‏دهد:

قل ما سالتكم من اجر فهو لكم ان اجرى الا على الله (2) .بگو مزدى را كه درخواست كردم چيزى است كه سودش عايد خود شماست.مزد من جز بر خدا نيست.

يعنى آنچه را من به عنوان مزد خواستم عايد شما مى‏گردد نه عايد من.اين دوستى كمندى است‏براى تكامل و اصلاح خودتان.اين اسمش مزد است و الا در حقيقت‏خير ديگرى است كه به شما پيشنهاد مى‏كنم،از اين نظر كه اهل البيت و خويشان پيغمبر مردمى هستند كه گرد آلودگى نروند و دامنى پاك و پاكيزه دارند(حجور طابت و طهرت)،محبت و شيفتگى آنان جز اطاعت از حق و پيروى از فضايل نتيجه‏اى نبخشد و دوستى آنان است كه همچون اكسير،قلب ماهيت مى‏كند و كامل ساز است.

مراد از«قربى‏»هر كه باشد مسلما از برجسته‏ترين مصاديق آن على عليه السلام است.فخر رازى مى‏گويد:

«زمخشرى در كشاف روايت كرده:«چون اين آيه نازل گشت،گفتند:يا رسول الله!خويشاوندانى كه بر ما محبتشان واجب است كيانند؟فرمود:على و فاطمه و پسران آنان‏».

از اين روايت ثابت مى‏گردد كه اين چهار نفر«قرباى‏»پيغمبرند و بايست از احترام و دوستى مردم برخوردار باشند،و بر اين مطلب از چند جهت مى‏توان استدلال كرد:

1.آيه الا المودة فى القربى .

2.بدون شك پيغمبر فاطمه را بسيار دوست مى‏داشت و مى‏فرمود:

«فاطمه پاره تن من است.بيازارد مرا هر چه او را بيازارد»و نيز على و حسنين را دوست مى‏داشت،همچنانكه روايات بسيار و متواتر در اين باب رسيده است.پس دوستى آنان بر همه امت واجب است (3)

پى‏نوشتها

1- شورى/23.

2- سبا/47.

3- محبت پيغمبر نسبت‏به آنان جنبه شخصى ندارد،يعنى تنها بدين جهت نيست كه مثلا فرزند يا فرزندزاده او هستند،و اگر كسى ديگر هم به جاى آنها مى‏بود پيغمبر آنها را دوست مى‏داشت.پيغمبر از آن جهت آنها را دوست مى‏داشت كه آنها فرد نمونه بودند و خدا آنها را دوست مى‏داشت و الا پيغمبر اكرم فرزندان ديگرى هم دوست مى‏داشت كه آنها فرد نمونه بودند و خدا آنها را دوست مى‏داشت و الا پيغمبر اكرم فرزندان ديگرى هم داشت كه نه او با آنها به اين شكل محبت داشت و نه امت چنين وظيفه‏اى داشتند.

4- اعراف/158.

5- احزاب/21.

6- التفسير الكبير فخر رازى،ج‏27/ص‏166،چاپ مصر.

مجموعه آثار جلد 16 صفحه 278

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم اردیبهشت 1386ساعت 2:18  توسط دشمن قسم خورده ی خلفا (مدیر)  |